... برای پ

 ... برای پ

 

دخیل بر تو می بستم

باران می بارید و تو رفته بودی

آرزویت می کنم

 

هوا سرد بود و تو

شعری از مرگ نوشتی

 

2

و مردی که موهایی پر کلاغی داشت

با چکمه های اسپانیاییش

از سنگفرش کوچه گذشت و

خاطره ماند

 

پس خداحافظ

بوژوای فقیرِ جهان سومی

در تریای مرگ

منتظرم باش

( انگار که سرد می شوم ) 

/ 7 نظر / 10 بازدید
امیر-س

سلام وبلاگ زيبايي داري!!از خواندن ان لذت بردم.راستي اگه دوست داشتي به وبلاگ منم سر بزن.خوشحال مي شم.البته هر وقت حوصله داشتي!!چون بايد مطالبشو با حوصله و دقت بخوني. در ضمن مايل به درج لينك هستي؟ www.payeezeoryan.persianblog.ir پاييز عريان

خسرو

درود هومن جان نوشته احساس برانگیزی بود.بعد ازمدتهاشنیدن اززبان توخاطره انگیزبود.خیلی منسجم وتاثیرگذاربود.راستی این پ همون پ پ نیست؟[خنده]

[تایید]

[دست]

سلام وبلاگ زيبايي داري!!از خواندن ان لذت بردم.راستي اگه دوست داشتي به وبلاگ منم سر بزن.خوشحال مي شم.[گل]

دوستدار شهپ..

سلام شوالیه خسته .دن کیشوتتم

دوست شهپ..

هر چی نگاه میکنم تو اسمم پ نیست ناقلا این پدر سوخته کیه