کولی ها به دهکده می رسند

با بوی عود و رقص و آتش

کولی ها به دهکده می رسند

با عشقهای پنهان و نجواهای کهنه

و خواب دهکده را می آشوبند

با بوی عود و رقص و آتش

چون فراموشی خيلی چيز ها

با فالی که از روی کف دست ها می گيرند

زمان ها را به هم می آميزند

چون قطاری که بر ريلهای سرنوشت

رو به کوهستانی مه آلود می رود

چون فراومشی خيلی چيزها

خوشه چينی و دريوزگی

بی آشيانی و نفرين چاه

/ 6 نظر / 11 بازدید
mahtab

لعنت بر شيطون!اين جوری ميخوای واست کامنت بذارن؟؟؟

ashkan

سلام خوبی؟ حالا تو خودت خیلی چیزای مفیدی مینویسی؟

][][\][@][+][

سلاملکم نبينم ديگه حرف ناله و نفرين تو زبونت باشه ها پسر تو بايد به همه موج مثبت بدی بايد روحيه داشته باشی الکی که نيستش

][][\][@][+][

بعدشم تو برو واسه همه نظر بده تا بيان برات نظر بدن الکی که کسی واسه کسی نظر نميده که

پیمان

سلام یادمه دوستی می گفت، واژه ها توی شعر خیلی با ارزشند وقتی میشه با یک کلمه حرفتو بزنی, فقط یک کلمه بگو. وقتی هم میخوای دو کلمه حرف بزنی، به اندازه ی دو کلمه حرف داشته باش.