به فرموده : ترکید

صبح جمعه در خواب ناز بودیم و در خواب میدیدیم که این فیس بوک لعنتی واقعی شده ( یعنی دیگر فضای مجازی نیستلبخند ) و ما آنجا در بین اد لیست قشنگمان اظهار فضل میکنیم و در بر مان پر است از گل های وشقایق ها و ...قلب که این مبایل لعنتی ویبره داد . ما هم ندیده موبایل را خاموش نموده دوباره به خواب رفتیم اما این بار خبری از جنگل و بلبل نبود و یک صحرایی بود (" به گمانم لیبی بود ) و در آن یک عده آدم زبان نفهم داشتند با یک اسلحه کالیبر سنگین مسلسل وار شلیک میکردند نگرانو ناگهان صدای برخورد تیری به شیشه مرا از جا پراند . این یکی دیگر خیلی واقعی بود . از پنجره بیرون را نگاه کردم دیدم داوود وپسر خاله اش دم در هستند "( ساعت 8 صبح )  با سنگ  ریزه به شیشه زدند و پسر خاله اش گوشه جدول نشسته و سر خود را بین دو دستش گرفته . تند لباس پوشیدیم و پایین رفتیم که بفهمیم چی شده .

داوود : شنیدی چی شده ؟

من : نه ؟ چی شده ؟ سوال

داوود : واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه طور نشنیدی ؟

من : کسی مرده . این چرا اینطوری شده ؟

داوود : نتونسته خبر رو هضم کنه . از دیشب تا حالا تو بحر این خبر گیر کرده هیپنوتیزم

من : بترک بگو دیگه

داوود : قضافی رو کشتند

من : به .... باقر که کشتند . نمیتونستید ظهر بیاین بگین منتظر

داوود : اینو چیکارش کنیم

خلاصه رفتیم بالا و در اتاق من نشستیم فیلم قاتلین بالفطره به کارگردانی تارانتینو را نگاه کردیم . پسر خاله داوود بعد فیلم بعد 2 روز لب به سخن گشود

که : دوران ظلم و ستم به پایان رسیده است . 

و از ضعف از هوش رفت هیپنوتیزم.سر دردتان ندهم در آخر تمام قند های خانه را خورد .

 

پی نوشت : ای دختر داستان نویس . ای شاه پریان . ای زیبا تر از لیلی .ای همه چیز . جان من سیاسی ننویس . می آیند میگیرند تو را و عشاقت که در صف های طویل تر از صف تخم مرغ ایستاده اند سر به ببیابان میگذارند . از ما گفتنعینک

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجی

منم اون لحظه که شنیدم کم نمونده بود که غش کنم. [سبز]. یه نگاه به عکس العمل بقیه انداختم دیدم محیط مناسب نیس سعی کردم غش نکنم...[خنثی][لبخند]

بهداد

هومن عزیز از اینکه به وبلاگ ناچیز و ناقابل من سر زده بودی و اظهار لطف کرده بودی از شما بسیار متشکر هستم.... از اسم وبلاگت معلوم هست آدم کتابخوان و اهل مطالعه ای هستی از آشنایی با شما بسیار خوشبخت هستم متاسفانه این روزها کمی گرفتار هستم فرصت کنم حتما به شما سر خواهم زد............. بدرود

نازی خانوم

خب یعنی الان باید سرمونو بکوبیم تو دیوار؟؟؟ آپیم

پولاددل

پس فکر کنم ما یه چیمون میشه! آخه من ککم هم نگزید قذافی مرد . به ما چه[نیشخند] ما خیلی هنر کنیم این مملکتو درست کنیم ...مابقیشو شما خودت بگیر دیگه .

عطیه

سلام خوندت خوووب بود!

ویکا

وای چه ضد حالی ....ادم رو وسط همچین خوابی بیدار کردن[اوه][چشمک]

عطیه

[بازنده] خوندنت= خواندن نوشته ی جنابعالی! خوندت خوووب بود= خواندن نوشته ی جنابعالی به ما چسبید! [متفکر]

مریم-آبای

سلام خوبییییییییی؟پاشو پاشو بی وبم یکم به ابجیت سر بزن بددددو[نیشخند]

آیلین

وختی فیلم کشتن قزافی رو تلویریون پخش کرد من بعد سه ماه رژیم و بدبختی و گشنگی و غش و ضعف ؛ خواستم یه لقمه غذا بخورم..اومدم قاشق اول رو بذارم دهنم که گلوله رو زدن بهش . اشتهام رفت . قاشق رو گذاشتم کنار و از سر میز پاشدم. .غذا کوفتم شد. [سبز]