به فرموده : بالا میرویم

جمعه منو داوود دوباره رفتیم کوه نوردی . البته خیال بد نکنید هیچ کس با ما نبود .ناراحت دو نفری رفتیم . وسط راه هم کم آوردیمنگران . من کم آوردم البته . داوود همچنان بالا میرفت ( نمی دانم صبحانه چی خورده بود ) . من هم تهدید کردم : اگه منو جا بزاری از همین جا برمیگردم پایین میرم عمو جعفر چایی میخورم . او هم ترسید و تند نرفت .

پسر خاله داوود یک سگ خریده اندازه کف دست . چشمهای سگه به زور باز میشود .    ( سن سگه یک هفته است ) . برایش شیشه پستانک خریده روزی سه بار شیرش میدهد . فرشته

پی نوشت : یکی از دوستان فیس بوکی قرار است از دیار غربت برایمان یقه اسکی مارک دار بخرد قلب

پی نوشت : کسانی که مایل به کوه نوردی میباشند ( با من و داوود ) با ما تماس بگیرند . ( ما که رسیدیم بالا آنجا خیلی خبر ها بود ) قلب

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجی

عزززززززززززززززززززززززززیزممممممم[قلب][قلب][قلب] من تا حالا متوجه نشده بودم که شما شمال زندگی میکنید داداش!! تو که ما رو یارو کردی!! بچه کجایی داداش؟؟؟ منم یه کم شمالی متوجه میشم گاهی...

صحرا

دقیقا توضیح بده چه خبرا بود؟ واضح باشه.[نیشخند] حالا مطمئنی تنها بودین؟[ابرو]

مسیح

نوشتم طولانیه اما دوست میداریم پست تازمو بخونیش!

مسیح

من واسه این پستت کامنت گذاشته بودم نیستش چرا؟

علی

سلام دوست من خوبی بدو بیا نظر یادت نره [گل]

ویکا

چه جالب منم کوه بودم...... منم خبرهای اون بالا رو دوست داشتم....کلی خبر هم تو راه بود.... [شیطان]خیلی جات خالی.....[شیطان] پیشنهاد اکید دارم دو نفری کوه نوردی نکنید ....خوب نیست.تازه خطر هم داره.باید یکی دیگه باشه که اگه لازم شد کمکتون کنه.[نیشخند].گروهی برید خیلی بیشتر خوش میگذره....[چشمک]

نینا

[چشمک]بیچاره سگه چی بکشه از دست تو و داوود و پسرخالش [خنده[چشمک]

شیرین صفری

سلام حالا کدوم کوه بوده؟؟؟نکنه همین پله های شیطان کوه رو رفتین بالا خسته شدی آقا هومن[نیشخند] نوشته هاتون خیلی جالبه...میام می خونم.ببخشین اگه نظر نمی زارم[خجالت] من طنز ننوشتم تا حالا ، نوشتنش سخته؟؟؟؟[سوال]

شهپ...

کوه می آی....