تکیه به نیم سایه های قرن می زنیم rain-night0.jpg

من و او

خاطره خاک می کنیم

و عروسک کهنه پارچه ای را

من و او

تا سرداب استخوان ها می پوسیم

سیاه ترین رمان جهان را می خوانیم

و در خود می میریم

سرنوشت به سردی لحظه ها می خندد

من و او

از دل سیاه ترین خاک خدا روی زمین

زاده می شویم

چو دریایی که می خشکد و ماهیانش در کویر

همخابه شب های " پراگ "می شوند

من و او به سردی لحظه ها می خندیم

به تلخی شرابی هزار ساله می رسیم

پاییز

با برگ ها زرد-سرخ می شویم

زمستان کاج می شویم و طعنه به راش ها می زنیم

بهار که می رسد

شکوفه می شویم

ماهی قرمز تنگ به ما می خندد

و باران

زادگاهمان را می شوید

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
جواد

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ابس

سلام خوبین وب خوبی دارین به منم سری بزنید.... www.ebes.persianblog.ir www.ebes.coo.ir

آنتوان دو سنتت اگزوپری

هووووم ... تفکر بر انگیز بود ... چه توصیفات نابی داری ... شاید به خاطر توصیفاته که بهت می گن شبیه شعر ترجمه است ... ولی من فکر که می کنم ... نیست تو زبان خاص خودت و داری و خیلی دوست داشتنیه ... [پلک]