به فرموده : رنگ میکنیم

داوود و پسر خاله اش مثل اجل معلق سرم خراب میشوند . با یک جعبه بزرگ پیتزا .خوشمزه

من : گنج پیدا کردین ؟ یا بانک زدین ؟

داوود : نه . تجارت کردیم . خرید و فروش کردیم . البته کمی هم کلک زدیم . عینک

پسر خاله داوود : اقتصاد اسلامی را هم رعایت کردیم . ربا نخوردیم . سود زیادی هم نگرفتیم . مژه

من : اختلاس که نکردید ؟

داوود : نه دانشمند . رنگ کردیم .

بعد پسر خاله داوود تعریف میکند که یک بابایی با پ.و 206 اس دی دنبال سگ میگشته بخرد . داوود هم داشته از فوتبال بر می گشته سر راه یک سگ مردنی پیدا میکند . برایش سوت میزند . سگ هم می آید . خلاصه سگ را میبرند و حسابی با شامپو بچه گلرنگ میشورند . اما کثیفی سگ انگار ذاتی بوده . پسر خاله داوود بعد 3 ربع تفکر و غور در مسایل هستی به این نتیجه میرسد که باید سگ را رنگ کنند . میروند یک عدد اسپری میگیرند و سگ را سفید میکنند . یک هفته هم مرغ و گوشت به او میدهمند . تا چاق شود . دست اخر موقع فروش یک نخود تلخکی هم بار سگ میکنند تا سرحال به نظر بیاید .دروغگو

داوود : نمیدونی چه دست و پایی میزد موقع فروش . بال بال میزد حیوونی . میخواست از خوشحالی پرواز کنه . هیپنوتیزم

پسر خاله داوود : اقتصاد اسلامی رو ولی رعایت کردیم .ربا نخوردیم

 

پی نوشت 1 : سگ بعد 3 روز مرد ( مواد نرسید به بدبخت )

پی نوشت 2 : سگ سفید میخواهید ؟ قابل نداره 150 هزار تومان

پی نوشت 3 : داوود و پسر خاله اش 2 روزه فراری اند .

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیگار

ممنون اومدی وبم چقد تو داستانات از پسرخالت نوشتی همیشه نقش اوله ؟؟؟؟؟ کلا هم کاراش جالبن همش سوژس[نیشخند]

سیگار

الان مسرووووووووووووور گشتی؟؟؟؟؟؟؟؟[زبان]

ali

داستان جالبی بود، مخصوصا تلخکی خورندن به سگ ایده ی نابی بود

نازی خانوم

کار و تلاششو اون بدبختا میکنن پیتذاشو تو میخوری هومن؟

نونو

قاتلاااااااا[وحشتناک]

خرمگس

پسر خاله ي داوود موقع فكر كردن فقط سيگار ميكشه يا سيگاري؟!! اين فكرا اگه قرار بود با سيگار به مغز برسه... الان من يه چيزي شده بودم!

آیلین

ساعت 5 صب تک و تنها ؛ بریدم از خنده . اینا جدی بود هومن؟؟[قهقهه]