1

نیامده بود

و خوابیدنش را فراموش می کردم

نیامده بود و فاصله هایم

نبض می زدند

خسته خسته خسته

 

به سختی تمام زندگی ام

که در فاصله پندار خواب بودنش

می آمد و می رفت

به سادگی خاک کردن آرزو هایم

و تیک تاک ساعت شماته دار

که گذر یک زمان دراز را

با صدا یش نوید می داد

بنگ ، بنگ، بنگ

 

کسی آنسوی بیشه زار بود ؟

کسی پشت در

مرا انتظار می گشید ؟

 

 ساده چون سوختن چوب کبریتی

برای افروختن یک سیگار

و آنگاه من

به دروغ بودنت

 ایمان آوردم

/ 1 نظر / 7 بازدید
امیر-س

سلام وبلاگ زيبايي داري!!از خواندن ان لذت بردم.راستي اگه دوست داشتي به وبلاگ منم سر بزن.خوشحال مي شم.البته هر وقت حوصله داشتي!!چون بايد مطالبشو با حوصله و دقت بخوني. در ضمن مايل به درج لينك هستي؟ www.payeezeoryan.persianblog.ir پاييز عريان