کهن رسم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

کهن رسم

 

 

 

کارگر معدن

کارگر معدن به دنيا می آيد و کارگر

از دنيا می رود

و اين

تلالو لحظه ای بود

که بر زادگاه تمدن

          تاريکی می نوشت

 

کاگر معدن صبح به معدن می رود و

شب باز می گردد

و باز صبحی ديگر ...

و اين معدن هيچ تمام نمی شود .

 

صبح صبحانه می خورد و با صدای سوت

به معدن می رود و شب

با صدای سوت

به خانه باز می گردد

با جيره هر روز

اين جيره روزی تمام خواهد شد

او کهن رسم را به پسرش خواهد آموخت

که تلالو يک لحظه بود :

تکرار و تکرار و تکرار

دايره وار در خطی مستقيم

و جيره روزی تمام خواهد شد

 و معدن هيچ

 

2

می توابی از زغال سنگ ها برای خود

آرزوی بتاشی

وبدان دل ببندی

يا يک روز صبح قبل کار

وقتی جزوه های حذب را پخش کردی

به من به جای صبح بخير

بگويی: هی رفيق . فردا اعتصاب می کنيم

 

آنگاه کهن رسم از ياد رفته است

اما جيره ، روزی تمام خواهد شد

و معدن هيچ ...!

 

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
azadeh

سلام. جالب بود.موفق باشی. عکسش هم خيلی گويا و تکان دهنده بود.

homeira

سلام عکس خيلی خطدناکی گذاشتی وقتی که ديدم وحشت زده شدم موفق باشی