... برای پ<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دخيل بر تو می بستم

باران می باريد و تو رفته بودی

آرزويت می کنم

 

هوا سرد بود و تو

شعری از مرگ نوشتی

 

2

و مردی که موهايي پر کلاغی داشت

با چکمه های اسپانياييش

از سنگفرش کوچه گذشت و

خاطره ماند

 

پس خداحافظ

بوژوای فقيرِ جهان سومی

در تريای مرگ

منتظرم باش

( انگار که سرد می شوم ) 

/ 1 نظر / 7 بازدید
آنتوان دو سنت اگزوپری

دخیل بر تو می بستم باران می بارید و تو رفته بودی آرزویت می کنم هوا سرد بود و تو شعری از مرگ نوشتی . . . خیلی قشنگ بود .... دوسش داشتم زیاااااااااااااااااااااااااااااد