<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

باور

 

 

1

 

 

پشت به دیوار می ایستی

و ماشه ها در حسرت چکاندن رو به تو

انتظار می کشند

 

در را می بندم کلید را گم می کنم

تو تنها می مانی

 تا هزار سال سیاه

 

از تمام رویا هایت

طناب داری می بافم

که آرزو هایت

خاموش و سرد شوند

 

2

 

اما اگر بخواهی

پشت به دیوار خواهم ایستاد

در را خواهم بست

کلید را

به دور ها خواهم افکند

اما باورت

ذره - ذره   مرا می خورد

تا باورت باشم

که زندگی من

ابتدای حماقت تو  بود 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید