امروز که جمعه بود ) الان شب شده ( ما رفتیم استخر البته من و داوود . تا کمی ورزش کرده باشد این داوود و کمتر سیگار بکشد . داخل استخر هم کلی شنا کردیم . داوود گفت بیا چپکی شنا کنیم . من گفتم یعنی چه جوری ؟ تو آب هم چب بزنیم .متفکر اینجا هم سیاست را ول نمیکنی . گفت : نه دانشمند . بیا به پشت روی اب بخوابیم و شنا کنیم . ما هم این کار را کردیم و به نظر و در ابتدا خیلی حال میداد . اما کاری که نباید میشد شد . یعنی این که اینجانب وقتی به لبه استخر رسیدیم چون داشتیم به قول داوود چپکی شنا میکردیم و عقب عقب میرفتیم ندیدیم که به انتها رسیدیم و کله مبارک محکم به لبه استخر خورد .آخ داوود میگوید احتمالا مغزت تکان خورده . و ادامه میدهد این که بد نیست . خلاصه باید یک وقتی سر عقل می آمدی و اهلی میشدی . من : یعنی چه شدم اونوقت ؟ یعنی میروی مثل بچه آدم از این به بعد درست را تمام میکنی میشوی استاد دانشگاه . یک پراید هم میخری . شلوار پارچه ای گشاد میپوشی با پیرهن مردانه دروغگو. میروی خواستگاری حضرت یار و با او ازدواج میکنیقلب . قید خارج را هم میزنی . ماه عسل میروی مشهد زیارت زبان. شایدم کربلا . در کل اهلی میشوی . من : خب بیا سرت را تو هم بزن اینجا شاید اهلی شدی و با هم برویم باجناق شویم . داوود میگوید : از قدیم گفتن سیگار تیر سیگار  نمیشه باجناق هم فامیلابله