وای که این اردبیل چه قدر سرد بود  ما که یخ کردیم . داوود این روز ها بند کرده که اگر جنگ بشود ما چه بکنیم . من :  من که میروم چایی صلواتی میدم . شعر هم میگم برا رزمنده ها . داوود : اونوقت من چی کنم ؟؟  من : تو میری از اونجا که عشق رانندگی داری راننده تانک میشیگاوچران و از اونجا هم که همیشه خرکی گاز میدی موقع عملیات یه هویی گاز میدی طرف دشمنهیپنوتیزم و اونا هم اولین گلوله توپ رو نثارت میکننابله. داوود : هه فک کردی . من میرم سیگار صلواتی میدمعینک . تازه کنت اصل هم میدم تا هه حال کنن . چایی با آب لیموی زیاد هم میدم تا کارت کساد شه و ببرنت خط مقدمنیشخند . البته یه کار دیگه هم میتوانیم بکنیم . فرار میکنیم میرویم کوه و در و دشت قایم میشویم تا آب ها از آسیاب بیفتد . روزها میخوابیم در خانه درختی شب ها هم میرویم شکار . ماهی گیری هم که بلدیم . میرویم زرد پر میگیریم . پس دعا کنید جنگ نشود وگرنه با این سرباز ها که منو داوود باشیم ای وای به حال ما