تازه این که منو داوود فردا عروسی دعوت هستیم هورا. رفتیم و بلور خریدیم . تازه قرار است ناهار نخوریم . تا شکممان حسابی خالی باشد . این روز ها مد شده تو عروسی مثل صلف دانشگاه غذا میدهند . بشقابت را جلوی گارسن میگیری و غذا را برایت می کشد بعد هم نوبت پشت سری می رسد . ما قرار گذاشتیم که ٣ بار توی صف باستیم و غذا بگیریم و بخوریم . داوود : تو این بازار خرابی باید این ٢٠ هزار تومن کادو رو جبران کنیم . من : اگه اشپزه بفهمه بگه شما یه بار خوردین چی ؟ داوود : مادر خواهرشو [..] مگه ارث باباشه ؟ بعد قرار است از آن نوشیدنی ها هم بخوریم خوشمزه. البته اگر جایی در شکممان پیدا بشود . چون صاحبان عروسی انگاری یه کم اهل نماز روزه هستند ما تصمیم گرفتیم خودمان بعد شام جیم شویم و برویم نوشیدنی بخوریم . خلاصه جای شما خالی عینک