چهار تکه چوب

را که آورد

با مشتی گره کرده

رگ هايی متورم

( و عذاب همين انتخاب تو بود )

نبايد سخت بگيری

گنجشک های يخ زده زمستان

در بهار

خوراک کرم ها می شوند

(و عذاب همين نگاه تو بود )

و باور نداشتنت

چهار تکه چوب را که آورد

تو ی بد شانس

با انگشتانی استخوانی

رگ هايی کم خون و پر از ترديد

انتخاب کردی

( وعذاب سرنوشت بی فردايی توست

که در بهار

خوراک کرم ها شويم . )