شعر سخت

 

 

قلم از کاغذ گذشت

صدای پکيدن جام های شيشه ای ودکا

صدای سوز برف

و عطسه های زمستان به روی کاج ها

صدای شعر سخت

 

در کوچه های باران زده و مه آلود شهر

خيالی می خشکد

و حجم را

از نا بودنی گرم رنگ رنگ

پر می کند

 

تصوير فرو رفتن يک خوشی

در نا فرجامی سياه

زخم هايی در نی نی نگاه صورت يک گم شده

تصوير دشنامی زرد رنگ و شيرين

به هر آنچه نخواهيم ونخواستيم

 

و سخت همچون لمس وقاحت تو 

آوارگی من

سخت همچون براده های فکر تو

زادگاه مرقابيان فلزی

همچون شعر سخت

 

قلم بر کاقذ نشست .