داوود میگوید باید هجرت کنیمفرشته . بنا به آیه ای هم که امده که اگر مومنین ایمانشان به خطر افتاد باید از دیار کفر بروند . باید برویم آن ور آب مژه

من : کجا هجرت کنیم . آخه کدوم کشور بخت برگشته ای است که به ما ویزا بدهد چشم

داوود : ویزا نمیخواد که . حالا که بازار خراب است یعنی ما کار بکنیم کفر محض است و گناه است پس باید برویم اون ور آب . بریم اون ور سفید رود . تهران کرج قزووووووووووووین . 

من : بریم اونجا چی کنیم . ما رو .... میکنن .نگران دست از پا دراز تر برمیگردیم . همین چندر غاز سرمایه هم با باد میره 

پسر خاله داوود هم بعد چسب کاری سیگار شکسته اش با مقدار کمی تف و کشیدن آن با حرص و ولع می گوید : برید اختلاص کنید مژه. کاری نداره که . شرکت ساختمانی بزنید . پول پیش بگیرید برای هزار واحد . بعد سه واحد تحویل دهید بروید کانادا حالشو ببرید . منو هم با خودتون ببرید البته . گاوچران