داوود میگوید : دیگر ترسی نداریم . ای 2012 بیا . ما شنا بلدیم .عینک ای کوه ها بغرید ای ابر ها ببارید .ای هملت کجایی که ما شکسپیر شدیم . بودن یا نبودن . خوردن یا خوابیدن و .......

من : اگر به جای سیل زلزله بیاید چی ؟

داوود : نخیر سیل می آید . ما شنا میکنیم و به قله قاف میرسیم آنجا میمانیم تا کشتی نوح بیاید لبخند

من : تو را در کشتی را ه نمیدهند

داوود : چرا ؟

من : چون در کشتی هر موجودی با جفتش باید بیاید قلبو تو تکی هستی و دوست دخترت شنا بلد نیست .نیشخند

داوود اخمی میکند و میگوید : خودم بهش یاد میدم منتظر.

من : کجا میخوای بهش یاد بدی ؟ مگه اینکه فقط تئوری یاد بدی . وگرنه ایران که استخر مختلط ندارد .

داوود که دیگر خیلی عصبانی شده سیگاری آتش میکند و میگوید : تودیگه کار نداشته باش کجا یاد میدم . اصلا میرم تو سفید رود یا چه میدونم پشت سد منجیلعصبانی

من : 2012 هم بیاید برود وضع ما همین است . هیچی نمیشود چشم

داوود : این پول هایی که چال کرده ای را دربیاور بریم چند سیخ کباب بخوریم تا سیل نیامده . من یک جا میشناسم جیگر میدن سیخی هزار اوفففففففففففففففخوشمزهژیتزا قارچ و گوشت هم بخوریم بد نیست

 

پی نوشت : امتحانات نزدیک است . خطر افتادن نزدیک هست . خستگی هست . حوصله نیست . پارتنر نیست . یعنی هیچ وقت نبوده البته .

پسر خاله داوود زنگ زده که : یه گروه کوهنوردی پیدا کردم لاولی 28 بریم ( روز امتحان مدار مخابراتی )کلافه