جمعه منو داوود دوباره رفتیم کوه نوردی . البته خیال بد نکنید هیچ کس با ما نبود .ناراحت دو نفری رفتیم . وسط راه هم کم آوردیمنگران . من کم آوردم البته . داوود همچنان بالا میرفت ( نمی دانم صبحانه چی خورده بود ) . من هم تهدید کردم : اگه منو جا بزاری از همین جا برمیگردم پایین میرم عمو جعفر چایی میخورم . او هم ترسید و تند نرفت .

پسر خاله داوود یک سگ خریده اندازه کف دست . چشمهای سگه به زور باز میشود .    ( سن سگه یک هفته است ) . برایش شیشه پستانک خریده روزی سه بار شیرش میدهد . فرشته

پی نوشت : یکی از دوستان فیس بوکی قرار است از دیار غربت برایمان یقه اسکی مارک دار بخرد قلب

پی نوشت : کسانی که مایل به کوه نوردی میباشند ( با من و داوود ) با ما تماس بگیرند . ( ما که رسیدیم بالا آنجا خیلی خبر ها بود ) قلب