داوود و پسر خاله اش مرا کشان کشان تا میدان شهدا آوردند اما اگر مرا دار هم میزدند و در همان میدا شهید میکردند  به آن عروسی نمیرفتمکلافه . من رفتم عمو جعفر نشستم و قلیان کشیدم تا بیایند . ساعت 12و نیم عمو جعفر میخواست بخوابدخمیازه . من هم 50 تا چایی خورده بودم که دیدم دست از پا دراز تر آمدند . داوود : نمیدونی عجب عروسیی بود . دلت بسوزه . خیلی حال کردیم .از خود راضی

پسر خاله داوود کراواتش به یقه اش گره نافرمی خورده بود بعد این که با دندان آن را باز کرد ( پاره کرد ) گفت : البته مرغش رژیمی بود . خنثی

داوود : مرغ نبود . احتمالا خروس بود . آن هم از آن خروس های محلی که خیلی فعالیت اجتماعی دارند گاوچران

من : مگر فعالیت اجتماعی آدم را لاغر میکند . من شنیده بودم که برعکس آدم را چاغ میکند قلب

داوود : البته به آدمش هم بستگی دارد . باید ببینی دیدش چگونه باشد . به مرغ داریش هم بستگی دارد که مرغ هایش چاغ باشند یا لاغر نیشخند

من : بیچاره مرغ ها خیال باطل

پسر خاله داوود آهی از ته دل و جگر میکشد و میگوید : لعنت به هر چی مرغ داری و مرغ

پی نوشت1 : پسر خاله داوود میگوید یک زمانی دنبال سالن برای مرغ داری بوده و مرغ هایش از سرما میمیرند و ورشکست میشود . تا دو سال هر سوله یا سالن بزرگی میدیده فکر میکرده مرغ داری است و صاحبش حقش را خورده و مرغ های او الان باید زنده باشند و نبایستی میمردند .گریه

داوود رو به من : حالا تو هم هی برو از فیمینیسم بنویس بعد بیایند بگویند مرغ های ما چرا مرده دلیلش تو و امثال توست که مرغ نمیخوریدزبان .

پی نوشت : بنده یک زمانی جو گیر شده بودم ( کتاب فواید گیاه خواری را خوانده بودم ) و 3 ماه گوشت نخوردم . اما در آخر یک کباب کوبیده با گوجه اضافی خوردم . با دوغ و ریحان خیلی حال داد . خوشمزه

 

 تذکر مهم : ( به شیوه جزوه های برق الکترونیک که استادهای زبان نفهم و جزوه بگو میگویند ) : تو را خدا توهم نزنید ( نزنیم ) موضوع کماکان فیمینیسم است ماچ