نشستن روی موتو در این هوای سرد بدون کلاه از همه چی بد تر است .استرس داوود میگوید : حتما  در دین اسکیمو ها جهندم جایی شبیه  قعر سیبری است . میرویم پیش پسر خاله اش که این روز ها بد جوری توهم زده و فکر میکند عنقریب است که به پست مهمی برسد .

پسر خاله داوود : اگه من به زودی شخص مهمی شوم میروم به بالا دستی ها میگویم که چه کار کنند . گاوچران

داوود : آنها هم حرفت را گوش میکنند .

پسر خاله داوود : اما من حرف حساب میزنم . مثلا میگویم ( با لحجه گیلکی بخوانید ): ایپچی مردومو آزادی فدین . خوشونه تمون پیرنه در بارن . ( ipchy mardome azadi fadin khoshone tomon pirane dar baran ) .فرشته

من : دانشمند تو هوای به این سردی نمیخواد کشف حجاب کنی . زبان

داوود : اگه آدم مهمی شدی به من امتیاز یه adult shop  رو بده . خیلی به این شغل علاقمندم .قلب

پسر خاله داوود بعد یک ربع سکوت و غور در مسایل هستی و مابعد و الطبیعه میگوید : آزادی از همین چیزهای کوچک شروع میشود .عینک

داوود : بستگی داره . همچی چیز کوچیکی هم نیست بعضی مواقعخوشمزه

 

 

پی نوشت : خیلی سرد است

پی نوشت دویم : هنوز برای انجمن ادبی مطلبی ننوشتیم . ما را ببخش مسئول انجمنفرشته

پی نوشت آخر : مدار مخابراتی !!! لعنت بر تو سبز