دوست دختر سابق داوود که قالش گذاشته بود بعدی سه سال یه هویی پیدایش میشود و از قرار معلوم عذاب وجدان گرفته و میخواهد هر طور شده داوود را سر و سامان دهدمتفکر و یکی از دوستانش را برای داوود نشان کردقلب و به او گفت که بیاید و با دختره بروند کافی شاپ فرشته. داوود هراسان میرود رشت پاساژ پله برقی و یک شلوار لی میخرد .

من: چرا شلوار کهنتو پوشیدی تو مگه شلوار نخریده بودی ؟

داوود : این همون تازه هست دیگه  .

من: پس چرا اینقدر چروکه ؟ چرا کهنست .؟؟؟؟؟ حالا چن خریدی ؟؟؟

‌داوود : شصت و پنج هزار تومن /

من فکر میکنم با 65 هزار تومن 6 بار میشد رفت رستوران وحید کوبیده خورد با آشپل ماهی و ماست چکیده . پسر خاله داوود بعد نیم ساعت تفکر و غور در عوالم هستی و اسرار مخفی میگوید : با سه هزار میلیارد تومان میشود همه مردم ایران را یک روز برد رستوران وحید دوش کباب داد با گوجه اضافی . 

داوود میرود سر قرار و بعد 3 ساعت دختره بر میگرده بهش میگه : ببین داوود خان ما به درد هم نمیخوریم شما خیلی اکتییییییییییییییییییو هستی ( active) اما من آرومم دروغگو. داوود هم دست از پا دراز تر برمیگردد.ناراحت

پسر خاله داوود : حتما از شلوار لیت خوششش نیومده . من یه جا میشناسم شلوار لی دارن ایتالیایی ..................شیطان