فکرش را بکنید من و داوود در حال وزنه زدن ( آن هم نه از این سبکها ) بلکه از آن سنگین ها و کیلو زیادها در حرکات مختلف پرس سینه و زیر سینه و بالای سینه و وسط سینه و ... اما باشگاه کولر ندارد دسشویی اش خراب است و آب معدنی گرم را 500 تومان حساب می کند . موقع برگشتن در حالی که از شدت ضعف تلو تلو میخوردیم پاهای داوود جلوی یک سوپر مارکتی قفل شد و به شیشه ویترین زل زد . یخچال پر بود از نوشابه های خارجی . رفتیم داخل . فروشنده یک پیرمرد بود کچل با قدی دراز مرا یاد حافظ اسد می انداخت . داوود گفت کدومو بخوریم . بومبا . الوورا . لوسی . فریز . پرمرد گفت فریز سیب بخورید . ما هم خریدیم . داوود در حالی که داشت با ولع و صدای قورت قورت نوشیدنی را مینوشید پیرمرد گفت این نوشیدنی ها مال سوریه است . من خودم پارسال رفتم سوریه . عجب جایی است خیای صفا دارد . مردمش چه قدر مهمان نوازند . زمینی رفتم . با اتوبوس 4 روز تو راه بودیم ( من با خودم فکر کردم 4 روز تو اتوبوس آدم سالم هار می شود ) چه جنسایی داشتم همه ارزون . همه هتل ها با حال همه غذایی خوب و کباب میدادن . من : خب حاجی تو این یه هفته چه قدر خرج کردی ؟؟ هیچی همش 2 ملیون تومن . داوود قورت آخر نوشابه از دماغش بیرون می آید با فشار البته . من فکر میکنم با 2 ملیون تومن  تا 2 سال میشود هر روز صبحانه هم کباب خورد نه یه هفته .  داوود میگوید خوب شد سوریه اینطور شد . مردم بروند همین سرین خودمان خیلی بهتر است . آنجا کباب هم دارد هم آش دوغ . آنقدر ها هم گرم نیست