این وبلاگ به چند نویسنده غیر حرفه ای تمام یا پاره وقت نیازمند است . لطفا رزومه خود را در کامنت ها بگذارید .
این که می گویید ماهیگیری کار آدم های بیکار است گاهی درست به نظر می رسد .چون هم وقت آزاد زیادی می خواهد و هم حوصله کافی . اما اگر لذتش به جان شما بنشیند یعنی یک بار به صورت آماتوری به ماهیگیری بروید و شانس هم با شما یار باشد ( شانس با اماتور هاست ) و ماهی هم بگیرید دیگر معتادش می شوید و میروید دمبال این که چه قلابی برای چه ماهیی باید به کار برد و چه طعمه ای که خودش دنیایی دارد و لذتش از خود ماهیی گیری بیشتر نباشد کمتر از آن نیست .
گام اول : یک روز آفتابی
هوا که خوب شد به هم می گفتیم الان چی میچسبه ؟ خب معلوم است . ماهی گیری . آن هم اطراف سفید رود و اگر هوا خیلی خوب باشد یعنی تابستان باشد می شود رفت به کنار ساحل. البته ساحلی که موج شکن داشته باشد مثلا انزلی یا کیاشهر . در سفید رود میتوانید" کولی" یا" زرد پر" که هر دو از خوشمزه ترین ماهی ها هستند بگیرید در دریا هم کولی دریایی برای آماتور ها هدف خوبیست .اما حرفه ای ها گاهی ماهی سفید هم میگیرند که خودش دنیایی دارد . ساده ترین ماهی گیری ، ماهیگیری در مرداب است وقتی که بخواهید بچه کپور بگیرید البته گرفتن کپور بزرگ فوت و فن های خاص خودش را دارد . به شخصه آرامش یک روز آفتابی اردیبهشت ماه را کنار سفید رود ترجیح می دهم البته بایستی با اهلش رفت که کم حوصله ها و پر سرو صدا ها سوهان روح می شوند و فراری دهنده ماهی ها به کف رودخانه
این اردک ماهی هم عجب موجودیست
در بین ماهی های شمال اردک ماهی بیشترین پروتئن را دارد . اردک ماهی در مرداب زندگی می کند و گوشت خوار است و از ماهی های ریز ، غورباقه و حشرات تغزیه می کند . شکار اردک ماهی سخت ترین شکار در بین ماهی هاست و روش پیچیده ای هم دارد که حرفه ای ها از انجامش لذت خاصی می برند به طوری که قلاب مخصوص را که طعمه پلاستیکی پر مانندی بر خود را دارد روی آب می کشند با این حالت اردک ماهی به هوای این که حشره ای روی آب افتاده به قلاب حمله می کند و به دام می افتد . راه دیگر این است که ماهی یا غورباقه کوچکی به قلاب زده و در آب به آرامی حرکت دهید
کپور مردابی بسیار بزرگ
بعد از اتمام دوران سربازی با هم دوره ای ها جشنی گرفته بودیم و چون همه در شهر رشت خدمت کرده بودیم تصمیم گرفتیم ناهار ماهی بخوریم .به همین علت یکی از دوستان را به بازار فرستاده تا ماهی بخرد و او هم از آنجا که بچه تهران بود و تنها فرق بین ماهی قرمز و کنسرو ماهی را تشخیص نمی داد با یک عدد ماهی کپور بسیار بزرگ مردابی برگشت . و با افتخار گفت : ببینید چه ماهی بزرگی خریدم !! ماهی بیچاره هر چه قدر در ماهی تابه بیشتر جلز ولز می کرد کوچکتر می شد و از خودش روغن بیشتری پس می داد . در بازار ماهی فروشان رشت اگر فارسی صحبت کنید شاید به جای ماهی سفید ماهی سیم خریدید یا به جای ازون برون فیل ماهی . یا این که ماهی که انتخاب کردید را روزنامه پیچ کرده و وقتی به خانه رفتید و روزنامه را باز کنید دهانتان از تعجب باز می ماند که فروشنده کی ماهی را عوض کرده
چه لذتی دارد ...
در واقع هدف گرفتن تعداد بیشتر یا بزرگ تر نیست بلکه آرامشی است که لذت بخش جلوه می کند این که به چوب پنبه شناور مدتی خیره بمانید و جای دنجی باشید و فقط به صدای اب گوش کنید خودش عالمی دارد
تا قبل از این که مرحوم کاشف السلطنه چای را به ایران بیاورد یا شایدم قبل از این که این اینگلیسیها با آن کمپانی هند شرقی معروفشان ( یا ملعونشان ) در هندوستان دست به تجارت چای هم بزنند ، در ایران هم قهوه از مدت ها پیش یعنی حدودا از دوره صفویه نوشیدنی رسمی ایران بود . اما از قرن نوزدهم به بعد جای خود را به چای دارد . هرچند که هنوز هم به جاهایی که مردم در ان اغلب چای می نوشند قهوه خانه گفته می شود .
یک روز بعد از ظهر دوستم داوود مطابق معمول پیشم آمد و با هم رفتیم کافه عمو جعفر تا چای بخوریم و قلیانی بکشیم . من چون شب پیش فیلم قهوه و سیگار جیم جارموش را دیده بودم رو کردم به علیرضا و گفتم : آخه تا کی بریم عمو جعفر و هی چایی کم رنگ بخوریم و هی روی تختای سفت چوبی بشینیم و به پشتی های سفت و گاها پاره تکیه بدیم و گربه ها از زیر پامون رد شن و فرت و فرت زغال قلیون رو عوض کنیم و آخ هم از خیر چاق شدنش بگذریم و .... . داوود حرفم را برید و گفت : خب چی کار کنیم ؟ من : چی کار کنیم نداره الن میریم یه کافی شاپ با کلاس و دو فنجان قهوه ترک نوش جان می کنیم . خلاصه بعد کلی پرسه زدن در جاهای با کلاس شهر یک عدد کافی شاپ پیدا کردیم . مسوول کافی شاپ با دیدن ما اولین چیزی که پرسد این بود که : مهمون دارین ؟ ما به هم نگاهی کردیم و گفتیم نه . از لیست منوی کافی شاپ اولین را انتخاب کردیم ( چون مسلاما اولین در منو ارزان ترین هم هست لابد ) . پیشخدمت با دو فجان قهوه برگشت . قهوه که چه عرض کنم انگار قیر را در فنجان ریخته باشی و یک تکه کیک هم آورد که شبیه ابر بود ( از آن ابر های که در حمام و آشپز خانه است ) من که نخوردم اما داوود از انجا که در عمرش بی دلیل پول نداده بود همه را خورد . درد ناکترین قسمت متجرا اینجا بود که منه بخت برگشته با این که انموقع ها سر کار هم نمی رفتم ( حدود سالهای 84.45) 5 هزار و پانصد تومان پرداختم . داوود هم تا یک هفته لیست غذا هایی که با 5 هزار تومان میشد خورد و تعداد سیگارهایی که با 5 هزار تومان می شد خرید و کشید را در گوشم می خواند . از آن به بعد تا به امروز ما به عمو جعفر رفتن ادامه دادیم و خیلی هم بیش از پیش دوستش داشتیم که چایی را لیوانی 100 تومن می گیرد . قربانت عمو جعفر
لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین
شب زنده دار ها و نویسنده ها و روشنفکر ها و سیگاری ها و سیاسیون و ... توجه و ارادت خاصی به قهوه دارند و از آنجا که اینجانب همه موارد بالا را در خود گاهی میدیدم به قهوه علاقه زیادی داشته و دارم
به شخصه 1 بار قهوه فرانسوی گیرم آمد و خوردم و به مذاقم خیلی خوش آمد اما اینجا ایران است و باید با قهوه ترک ساخت. خیلی دوست داشتم با صادق هدایت و بزرگ علوی هم دوران بودم با همدیگر می نشستیم و در کافه ناردی یه فنجان قهوه می خوردیم . تفاوت قهوه ها هم در میزان برشته کردن انهاست که
بو دادن ملایم:(AMERICAN ROAST
.٧ الی ۱۱ دقیقه بو دادن متوسط: (CITY ROAST)
١١ الی ۱۳ دقیق۵ بو دادن تا حد تیره: FRENCH ROAST)
١٣ الی ١٧دقیقه: تیره ترین حالت: (ESPRESSO ROAST)
در ایران از قدیم ارمنی ها استاد قهوه بودند و آنرا خیلی خوب درست میکردند مرغوبترین قهوه که طعم و بویی منحصربهفرد دارد از بوتهای به نام Arabica به دست میآید که قدیمیترین نوع قهوهاست و در ارتفاع ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا رشد میکند.حدود ۷۵ ٪ از کل قهوهای که در جهان کشت میشود Arabica است. قدیمیترین نوع قهوه Arabica موکا و جاوه هستند که امروزه نامی شناختهشده محسوب میشوند. نوع دیگری از قهوه Robusta نام دارد که در بلندی ۲۵۰۰ پایی رشد میکند و بیشتر از Arabica تحمل سرما را دارد. میزان کافئینRobusta دو برابر Arabica است، اگرچه بو و طعم آن در رده پایینتری قرار دارد و ارزانتر است. Robusta حدود ۲۵ ٪ از کشت قهوه جهان را تشکیل میدهد. نوع مرغوب آن هم برای تهیه اسپرسو به کار میرود . گفتم کافئین یاد آمد که بگویم این مادی همان چیزیست که باعث می شود بهعد از خورن قهوه احساس نشاط کنید یا شب خوابتان نبرد اگر دم غروب قهوه خوردید
اوه اوه ته فنجونتو ببین خواهر ...
از آنجا که تمای مطالب این وبلاگ بک جور هایی به عشق رابطه پیدا می کند قهوه البته باید بگویم اثر قهوه در ته فنجان که به آن فال قهوه می گویند هم به عشق ربط دارد و می توان از روی فال قهوه به خیلی چیز ها پی برد در صورتی که کسی که برای شما فال را از کف فنجان می خواند خودش هم اهل دل باشد و قوه خیال پردازی و داستان سرای خوبی داشته باشد . ولی اگر جدیش نگیرید و در حد سرگرمی به ان نگاه کنید پیشنهاد می کنم یکبار آن را امتحان کنید . بدین ترتیب که بعد از خوردن قهوه فنجان چینی را روی نلبکی برگردانید و بعد 2 تا سه دقیقه دوباره به کف آن نگاهی بیاندازید . تفاله های قهوه شکل خاصی به آن می دهند که هر تعبیری که دوست داشتید می توانید از آن بکنید . رابطه دیگر قهوه با عشق این است که با معشوق خود به یک کافی شاپ بروید و کاپوچینو سفارش دهید . پیشخدمت اگر باذوق و سلیقه باشد یا این که از قبل با شما هماهنگ باشد روی کاپوچینو کاکائو را به شکل قلب می پاشد که در تحکیم روابط شما موثر است . واگر هم دیر کرد فریاد بزنید : بفرموده: پس این قهوه ما چی شد ؟
سر ظهر روز جمعه داوود زنگ زد که : بیا جلو شهرداری زود . ما هم رفتیم دیدیم داودد و بچه ها با چند تن از ارازل و اوباش و معتادین بنام و محترم شهر گلاویز شده اند
.
من گفتم : منو چرا گفتی بیام . من که جون دعوا ندارم .
من آدم ادبی هستم شاعرم . نویسندم . چاغو کش نیستم که .
داوود : میدونم اما تو صدای خوبی داری .
کلمات زیادی هم بلدی . از این دایرت المعارفت استفاده کن و چند تا جمله آغشته به فحش و ناسزا نثارشون کن .
من : نمیتونم .
داوود : فکر کن جای شخصیت یکی از داستانات هستی چی بود اون یارو آدم کشه تو داستانت .؟ آها فکر کن جای محمود کاردی هستی .
ما هم رفتیم جای محمود کاردی . از دور چنان نعره ای زدیم که کوه به لرزه رد آمد و بعد نزدیک هفت هشت جمله پر از الفاظ رکیک با چاشنی خشم و دیوانگی نثار ارازل محترم کردیم
. داوود رفت طرف ارازل محترم و با آنها روبوسی کرد و گفت : این بیچاره ( رو به من اشاره کرد ) یه خورده کم داره . تازه از تیمارستان اومده بیرون . شما بزرگی کنین کوتاه بیاین .
پی نوشت : موتور از نوع هوندا چیز خوبی است چون میتوان بر ترک ان نشست و فرار کرد. 
داوود میگوید : دیگر ترسی نداریم . ای 2012 بیا . ما شنا بلدیم .
ای کوه ها بغرید ای ابر ها ببارید .ای هملت کجایی که ما شکسپیر شدیم . بودن یا نبودن . خوردن یا خوابیدن و .......
من : اگر به جای سیل زلزله بیاید چی ؟
داوود : نخیر سیل می آید . ما شنا میکنیم و به قله قاف میرسیم آنجا میمانیم تا کشتی نوح بیاید 
من : تو را در کشتی را ه نمیدهند
داوود : چرا ؟
من : چون در کشتی هر موجودی با جفتش باید بیاید
و تو تکی هستی و دوست دخترت شنا بلد نیست .
داوود اخمی میکند و میگوید : خودم بهش یاد میدم
.
من : کجا میخوای بهش یاد بدی ؟ مگه اینکه فقط تئوری یاد بدی . وگرنه ایران که استخر مختلط ندارد .
داوود که دیگر خیلی عصبانی شده سیگاری آتش میکند و میگوید : تودیگه کار نداشته باش کجا یاد میدم . اصلا میرم تو سفید رود یا چه میدونم پشت سد منجیل
من : 2012 هم بیاید برود وضع ما همین است . هیچی نمیشود 
داوود : این پول هایی که چال کرده ای را دربیاور بریم چند سیخ کباب بخوریم تا سیل نیامده . من یک جا میشناسم جیگر میدن سیخی هزار اوففففففففففففففف
ژیتزا قارچ و گوشت هم بخوریم بد نیست
پی نوشت : امتحانات نزدیک است . خطر افتادن نزدیک هست . خستگی هست . حوصله نیست . پارتنر نیست . یعنی هیچ وقت نبوده البته .
پسر خاله داوود زنگ زده که : یه گروه کوهنوردی پیدا کردم لاولی 28 بریم ( روز امتحان مدار مخابراتی )
حرف اول اخر این است. خوب گوش کنید : جو گیری از همه چیز بد تراست .
داوود : آدمو سرطان بگیره ولی جو نگیره 
بعضی ها عقلشان در چشمشان است مثلا همسایه اش برود پرایدش را شیشه دودی کند طرف هم فرقونش را دودی میکند
.
داوود : رفیقش زن میگیرد تازه به این فکر میافتد که دارد کچل میشود و باید هرچه زودتر زن بگیرد 
من : تو که لالایی بلدی چرا جو گیر شدی و من را هم با خودت به این خفت کشانید که موکا موکا بخوریم؟
داوود : تو که نقطه ضعف ما را میدانی . طرف موهایش روشن بود .
تازه چشم هایش هم روشن بود .
من : حالا یک طرفی یک روزی رفته موکا موکا با خامه خورده و عکسش را در فیس بوک نهاده ما نباید جو گیر شویم و دست از قهوه خانه عموجعفر بشوییم و تن به این خفت ( سوسول بازی ) میدادیم
.
پی نوشت : موکا موکا با خامه همان قهوه بود که داخلش شکلات آب کرده بودند و سرش خامه چپانده بودند
پی نوشت دو : هر فنجان موکا موکا با خامه .... قابل نداره ها ............. مهمون باشین ................ 3 هزارو سیصد تومان
آخرالعمر : ما دوباره بعد کافی شاپ رفتیم عموجعفر چایی را خوردیم 
جمعه منو داوود دوباره رفتیم کوه نوردی . البته خیال بد نکنید هیچ کس با ما نبود .
دو نفری رفتیم . وسط راه هم کم آوردیم
. من کم آوردم البته . داوود همچنان بالا میرفت ( نمی دانم صبحانه چی خورده بود ) . من هم تهدید کردم : اگه منو جا بزاری از همین جا برمیگردم پایین میرم عمو جعفر چایی میخورم . او هم ترسید و تند نرفت .
پسر خاله داوود یک سگ خریده اندازه کف دست . چشمهای سگه به زور باز میشود . ( سن سگه یک هفته است ) . برایش شیشه پستانک خریده روزی سه بار شیرش میدهد . 
پی نوشت : یکی از دوستان فیس بوکی قرار است از دیار غربت برایمان یقه اسکی مارک دار بخرد 
پی نوشت : کسانی که مایل به کوه نوردی میباشند ( با من و داوود ) با ما تماس بگیرند . ( ما که رسیدیم بالا آنجا خیلی خبر ها بود ) 
ما کماکان طرفدار یقه اسکی هستیم
حالا هی بیایند هی بگویند قدیمی شده از مد افتاده . من و داوود تمام شهر را برای پیدا کردن یک یقه اسکی خوب زیر پا گذاشتیم . تا این که یک یقه اسکی سرمه ای پیدا کردیم خیلی زیبا
. داوود میگوید : شبیه انگلیسی های دهه 60 میشوی
. برای خودش یک شال گردن دراز خرید ( خیلی دراز ) که هفت دور دور گردنش هم میپیچد باز کم نمی آید
. کفش کیکرز آج دار هم میخریم . موقع برگشتن پسرخاله داوود ما را میبیند می میگوید : کجا میرین با این لباسا ؟ میرین لژ فراماسونری سفر در زمان کنین
. داوود : نه دانشمند داریم میریم سفارت . نمیبیبنی شبیه اینگلیسی ها شدیم . شاید حالا که دارند میروند ما را هم با خودشان بردند .
پی نوشت : من یک یقه اسکی دارم که مارکش نوشته made in UK . پدرم سال 54 از آبادان برای خودش خریده بود . هنوز هم در حد نو است 
بی مقدمه . لوکیشن . کلاس درس . بنده ته کلاس نشسته ام و داوود وسط کلاس جایی بین دخترها
( که نمیشناستشان . چون درس عمومی است ) . استاد بعد ربعی سکوت و خارش سر و تفکر زیاد شروع میکند از دانشمندان دوران قدیم ایران و اسلام تعریف کردن که : ما دانشمندان بزرگ زیادی داشتیم . ما اولین کسانی بودیم که مدرسه ساختیم . دانشگاه ساختیم . ما همه دارو ها را کشف کرده بودیم . کتاب های ابوعلی سینا همین الان در اروپا درس داده میشود . و .....
داوود یک هو میزند زیر خنده با صدایی شبیه به پخخخخخخخخخخخ.
استاد : خنده میکنی . ؟ تازه اونموقع اروپایی ها در لجن زندگی میکردند . ما حمام داشتیم .دوش داشتیم .
داوود : هواپیما داشتیم .
استاد : اگه یه کلمه دیگه بگی میری بیرون درسو هم حذف میکنی .
داوود : استاد شوخی کردیم . ما از الان لال
.
من : استاد کتاب های ابوعلی سینا الان جنبه تاریخی دارند . جنبه علمی که دیگر ندارند .
استاد : نخیر دارند . الان در پزشکی استفاده میشوند . الان همه اروپا داروی گیاهی میخورند .
من خودم هر وقت مریض میشوم داروی گیاهی میخورم . اصلا دکتر نمیرم .
من : استاد ما خودمان از شبکه خارجی بیگانه بی بی c شنیدیم همین چند ماه پیش داروهای گیاهی از داروخانه های اروپا جمع شده اند . و اولین دانشگاه را هم افلاطون در 531 قبل میلاد به اسم آکادمی ساخته بود .
استاد : تو هم اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی میری بیرون . درسو هم حذف میکینی
پی نوشت : حلا که سر ما ( موهای ما ) سیاه شده . از ما بهتران میگویند همان جوگندمی بهتر میبود .
توجه : نظر سنجی زیر وبلاگ را انجام دهید . جایزه دارد . 
چند روزی است که قناری داوود مرده و به همین دلیل غم دو عالم گرفته
. قناریش از سرما مرده اما خودش باور ندارد . اخر کدام آدم عاقلی را دیده اید که قناری ماده بخرد آن هم تنها . معمولا قناری نر میخرند و تنها تا آواز بخواند .
داوود : قناریم از تنهایی مرد
.
من : خب یه جفت براش میخریدی .
داوود : هفتاد هزار تومن از کجا بیارم بدم قناری بخرم . من میدونم . بیچاره موهاش سفید شده بود از تنهایی .
من : موی قناری نه . پر قناری .
داوود : نخیرم . موی قناری .
پسر خاله داوود بعد شنیدن دیالوگ ما و کشیدن چند نخ از سیگارهای داوود و غور تفکر در مابعد والطبیعه و کشف دوباره قانون نیوتن میگوید : رو به من : تو هم موهات سفید شده . به زودی میری پیش قناری .
من : ( ..................) 
. داوود : خب راس میگه . اما این کار چاره داره . حالا که حضرت یارت رفته به اندرونی از ما بهتران تو هم باید از این سفیدی در بیایی . دست آخر موهای ما را سیاه میکنند ( با یک عدد آتوسای شماره 1 ) . حالا ما فکر میکنیم جوان شده ایم و پیش قناری نمیرویم به این زودی ها البته .
پی نوشت : صاحب سگ دوباره دنبال سگ میگردد . سگ سفید سراغ ندارید ؟ 
مطالب قدیمی تر »
