درباره نویسنده
هومن بهمن
شاعر .‌موسیقی دان . نویسنده . نقاش البته قدیما بهتر نقاشی میکردما. گیتار زن . طرفدار موسیقی راک . مونتاژ کار برق الکترونیک و الکتروتکنیک . متبحر در خنداندن دیگران . منتقد ادبی از هر نوع . ودر آخر بدن ساز حرفه ای
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • به فرموده: آگهی میکنیم
  • به فرموده : چه لذتی دارد این ماهی گیری !!!
  • به فرموده:لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین
  • به فرموده : دعوا میکنیم
  • به فرموده : شنا میکنیم
  • به فرموده : موکا موکا با خامه زیاد
  • به فرموده : بالا میرویم
  • به فرموده : یقه اسکی میپوشیم
  • به فرموده : گیا بخورید
  • به فرموده : رنگ میکنیم 2
  • به فرموده : رنگ میکنیم
  • به فرموده : دوباره توهم میزنیم
  • به فرموده : انجمن میرویم
  • به فرموده : آزاد میکنیم
  • به فرموده : توهم میزنیم
  • به فرموده : تا آستارا میرویم
  • به فرموده : ترکید
  • به فرموده : به بهشت میرویم
  • به فرموده : ورزش میکنیم
  • به فرموده : چنین گفت لنین
  • به فرموده : غذا میخوریم
  • به فرموده : شلوار لیتو چن خریدی ؟
  • به فرموده : قدیمی میشویم
  • به فرموده : این قفل ها را باز کن
  • به فرموده : زمینهایمان را بده
  • نوشیدنی مید این سوریه
  • به فرموده : تعطیل میکنیم آیا ؟
  • به فرموده : مرده باد قزافی
  • به فرموده : بی حال میشویم
  • به فرموده: ویتامین میخوریم
کلمات کلیدی مطالب
  • یار (٥)
  • ماهیگیری (٤)
  • ماهی (٤)
  • دختر (۳)
  • بهار (۳)
  • کوه (۳)
  • گیلان (٢)
  • داستان (٢)
  • سگ (٢)
  • انجمن ادبی (٢)
  • خواب (٢)
  • عاشق (٢)
  • روشنفکر (٢)
  • قناری (٢)
  • قهوه (٢)
  • 2012 (٢)
  • چایی (٢)
  • کپور (٢)
  • نوشیدنی (٢)
  • فیمینیست (٢)
  • فراماسون (٢)
  • ابلیمو (٢)
  • قهوه خانه (٢)
  • شلوار (٢)
  • عروسی (٢)
  • پیراشکی (۱)
  • مصدوم (۱)
  • باجناق (۱)
  • تارانتینو (۱)
  • پیرهن (۱)
  • فریز (۱)
  • ساندویج (۱)
  • تو هم (۱)
  • تو تو (۱)
  • بخت ازمایی (۱)
  • سفید رود (۱)
  • قهوه فرانسوی (۱)
  • جریب (۱)
  • زرع (۱)
  • گبر (۱)
  • اسکمو (۱)
  • ویتامیم (۱)
  • مدار مخابراتی (۱)
  • سیگار تیر (۱)
  • ماهی ازون برون (۱)
  • اندیشه اسلامی2 (۱)
  • واویشکا (۱)
  • کالباس مرغ (۱)
  • بور (۱)
  • سرین (۱)
  • پاساژ پله برقی (۱)
  • ریچارد شیر دل (۱)
  • ریشارد استراوس (۱)
  • دسشویی (۱)
  • یقه اسکی (۱)
  • اینگلیس (۱)
  • موکا (۱)
  • فرید (۱)
  • پیژامه (۱)
  • سریال کرهای (۱)
  • لی (۱)
  • شتر مرغ (۱)
  • گوگولی (۱)
  • خفت (۱)
  • اکبر (۱)
  • دکارت (۱)
  • لنین (۱)
  • کراتین (۱)
  • ریتم (۱)
  • کشف حجاب (۱)
  • بیخیالی (۱)
  • ماهی سفید (۱)
  • هرم (۱)
  • خالی بندی (۱)
  • مولتی ویتامین (۱)
  • نوه (۱)
  • داوود (۱)
  • اهلی (۱)
  • دعوا (۱)
  • مرغ (۱)
  • جهیزیه (۱)
  • کافی شاپ (۱)
  • بربری (۱)
  • رانت (۱)
  • دوستت دارم (۱)
  • تخم مرغ (۱)
  • اردک ماهی (۱)
  • دریا (۱)
  • شنا (۱)
  • محبت (۱)
  • حقیقت (۱)
  • نقاشی (۱)
  • کتاب (۱)
  • ورزش (۱)
  • شعر (۱)
  • انقلاب (۱)
  • فروش (۱)
  • دانشگاه (۱)
  • موسیقی (۱)
  • رنگ (۱)
  • آزادی (۱)
  • اقتصاد (۱)
  • شاعر (۱)
  • باران (۱)
  • سفید (۱)
  • کولی (۱)
  • اعتراف (۱)
  • سوتی (۱)
  • کادو (۱)
  • دوربین (۱)
  • لیبی (۱)
  • فمنیست (۱)
  • استاد (۱)
  • عید (۱)
  • حقوق (۱)
  • فکر (۱)
  • سوسول (۱)
  • بهشت (۱)
  • جنگ (۱)
  • شکوفه (۱)
  • سوریه (۱)
  • موتور (۱)
  • غذا (۱)
  • شکار (۱)
  • شهاب (۱)
  • گیتار (۱)
  • ستاره شناسی (۱)
  • دارو (۱)
  • کفر (۱)
  • حلقه (۱)
  • پاییز (۱)
  • گیاه (۱)
  • ویلا (۱)
  • باستان شناسی (۱)
  • لخت (۱)
  • دایی (۱)
  • آستارا (۱)
  • پرستو (۱)
  • مصر (۱)
  • مکمل (۱)
  • اوین (۱)
  • طلوع خورشید (۱)
  • آش (۱)
  • پوچ (۱)
  • بلا (۱)
  • خانه عفاف (۱)
  • چمخاله (۱)
  • سفارت (۱)
  • اسرار (۱)
  • ارباب (۱)
  • دریای خزر (۱)
  • گوسفند (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اردیبهشت ۸۸
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • امرداد ۸٦
  • امرداد ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • آبان ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آبان ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
دوستان من
  • وقایع نگاری روزانه یک دانشجو در نا سرزمین مادری
  • مصیبت های نارنجی من
  • بادبانهای برافراشته
  • روزمرگی های شیوا
  • یادش بخیر رفیق..!
  • دفترچه خاطرات
  • به رنگ طراوت
  • آزاد اما اسیر
  • آرزوی محال
  • عاشقانه
  • پارسی
  • من و ...
  • پندار
  • الیزا
  • ویکا
  • هستی
  • درد دل
  • مریم-آبای
  • مش مریم
  • حرفه: راوی
  • دخترشهریوری
  • جوانان گیلانغرب
  • روزمرگی های شیوا
  • آنتوان دو سنت اگزوپری
  • نمی دانم
  • سرخدار
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Button Graphics
اسرار مخفی و فراماسونری
من و دوست خبیثم داوود ( و جدیدا پسر خاله خبیث تر از خودش )
به فرموده: آگهی میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩۱/۱/۱٦

این وبلاگ به چند نویسنده غیر حرفه ای تمام یا پاره وقت نیازمند است . لطفا رزومه خود را در کامنت ها بگذارید .

نظرات ()



به فرموده : چه لذتی دارد این ماهی گیری !!!
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩۱/۱/۱۳

این که می گویید ماهیگیری کار آدم های بیکار است گاهی درست به نظر می رسد .چون هم وقت آزاد زیادی می خواهد و هم حوصله کافی . اما اگر لذتش به جان شما بنشیند یعنی یک بار به صورت آماتوری به ماهیگیری بروید و شانس هم با شما یار باشد ( شانس با اماتور هاست ) و ماهی هم بگیرید دیگر معتادش می شوید و میروید دمبال این که چه قلابی برای چه ماهیی باید به کار برد و چه طعمه ای  که خودش دنیایی دارد و  لذتش از خود ماهیی گیری بیشتر نباشد کمتر از آن نیست .

 

گام اول : یک روز آفتابی

 

هوا که خوب شد به هم می گفتیم الان چی میچسبه ؟ خب معلوم است . ماهی گیری . آن هم اطراف سفید رود و اگر هوا خیلی خوب باشد یعنی تابستان باشد می شود رفت به کنار ساحل. البته ساحلی که موج شکن داشته باشد مثلا انزلی یا کیاشهر . در سفید رود میتوانید" کولی" یا" زرد پر" که هر دو از خوشمزه ترین ماهی ها هستند بگیرید در دریا  هم کولی دریایی برای آماتور ها هدف خوبیست .اما حرفه ای ها گاهی ماهی سفید هم میگیرند که خودش دنیایی دارد . ساده ترین ماهی گیری ، ماهیگیری در مرداب است وقتی که بخواهید بچه کپور بگیرید البته گرفتن کپور بزرگ فوت و فن های خاص  خودش را دارد . به شخصه آرامش یک روز آفتابی اردیبهشت ماه را کنار سفید رود ترجیح می دهم البته بایستی با اهلش رفت که کم حوصله ها و پر سرو صدا ها سوهان روح می شوند و فراری دهنده ماهی ها به کف رودخانه

 

این اردک ماهی هم عجب موجودیست

 

در بین ماهی های شمال اردک ماهی بیشترین پروتئن را دارد . اردک ماهی در مرداب زندگی می کند و گوشت خوار است و از ماهی های ریز ، غورباقه و حشرات تغزیه می کند . شکار اردک ماهی سخت ترین شکار در بین ماهی هاست و روش پیچیده ای هم دارد که حرفه ای ها از انجامش لذت خاصی می برند به طوری که قلاب مخصوص  را که طعمه پلاستیکی پر مانندی بر خود را دارد روی آب می کشند با این حالت اردک ماهی به هوای این که حشره ای روی آب افتاده به قلاب حمله می کند و به دام می افتد . راه دیگر این است که ماهی یا غورباقه کوچکی به قلاب زده و در آب به آرامی حرکت دهید

 

کپور مردابی بسیار بزرگ

 

بعد از اتمام دوران سربازی با هم دوره ای ها جشنی گرفته بودیم و چون همه در شهر رشت خدمت کرده بودیم تصمیم گرفتیم ناهار ماهی بخوریم .به همین علت یکی از دوستان را به بازار فرستاده تا ماهی بخرد و او هم از آنجا که بچه تهران بود و تنها فرق بین ماهی قرمز و کنسرو ماهی را تشخیص  نمی داد با یک عدد ماهی کپور بسیار بزرگ مردابی برگشت . و با افتخار گفت : ببینید چه ماهی بزرگی خریدم !! ماهی بیچاره هر چه قدر در ماهی تابه بیشتر جلز ولز می  کرد کوچکتر می شد و از خودش روغن بیشتری پس می داد . در بازار ماهی فروشان رشت اگر فارسی صحبت کنید شاید به جای ماهی سفید ماهی سیم خریدید یا به جای ازون برون فیل ماهی . یا این که ماهی که انتخاب کردید را روزنامه پیچ کرده و وقتی به خانه رفتید و روزنامه را باز کنید دهانتان از تعجب باز می ماند که فروشنده  کی  ماهی را عوض کرده

 

چه لذتی دارد ...

 

در واقع هدف گرفتن تعداد بیشتر یا بزرگ تر نیست بلکه آرامشی است که لذت بخش جلوه می کند این که به چوب پنبه شناور مدتی خیره بمانید و جای دنجی باشید و فقط به صدای اب گوش کنید خودش عالمی دارد 

نظرات ()



به فرموده:لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

تا قبل از این که مرحوم کاشف السلطنه چای را به ایران بیاورد یا شایدم قبل از این که این اینگلیسیها با آن کمپانی هند شرقی معروفشان ( یا ملعونشان ) در هندوستان دست به تجارت چای هم بزنند ، در ایران هم قهوه از مدت ها پیش یعنی حدودا از دوره صفویه نوشیدنی رسمی ایران بود . اما از قرن نوزدهم به بعد جای خود را به چای دارد . هرچند که هنوز هم به جاهایی که مردم در ان اغلب چای می نوشند قهوه خانه گفته می شود .

یک روز بعد از ظهر دوستم داوود مطابق معمول پیشم آمد و با هم رفتیم  کافه عمو جعفر تا چای بخوریم و قلیانی بکشیم . من چون شب پیش فیلم قهوه و سیگار جیم جارموش را دیده بودم رو کردم به علیرضا و گفتم : آخه تا کی بریم عمو جعفر و هی چایی کم رنگ بخوریم و هی روی تختای سفت چوبی بشینیم و به پشتی های سفت و گاها پاره تکیه بدیم و گربه ها از زیر پامون رد شن و فرت و فرت زغال قلیون رو عوض کنیم و آخ هم از خیر چاق شدنش بگذریم و .... . داوود حرفم را برید و گفت : خب چی کار کنیم ؟ من : چی کار کنیم نداره الن میریم یه کافی شاپ با کلاس و دو فنجان قهوه ترک نوش جان می کنیم . خلاصه بعد کلی پرسه زدن در جاهای با کلاس شهر یک عدد کافی شاپ پیدا کردیم . مسوول کافی شاپ با دیدن ما اولین چیزی که پرسد این بود که : مهمون دارین ؟ ما به هم نگاهی کردیم و گفتیم نه . از لیست منوی کافی شاپ اولین را انتخاب کردیم ( چون مسلاما اولین در منو ارزان ترین هم هست لابد ) . پیشخدمت با دو فجان قهوه برگشت . قهوه که چه عرض کنم انگار قیر را در فنجان ریخته باشی و یک تکه کیک هم آورد که شبیه ابر بود ( از آن ابر های که در حمام و آشپز خانه است ) من که نخوردم اما داوود از انجا که در عمرش بی دلیل پول نداده بود همه را خورد . درد ناکترین قسمت متجرا اینجا بود که منه بخت برگشته با این که انموقع ها سر کار هم نمی رفتم ( حدود سالهای 84.45) 5 هزار و پانصد تومان پرداختم . داوود هم تا یک هفته لیست غذا هایی که با 5 هزار تومان میشد خورد و تعداد سیگارهایی که با 5 هزار تومان می شد خرید و کشید را در گوشم می خواند . از آن به بعد تا به امروز ما به عمو جعفر رفتن ادامه دادیم و خیلی هم بیش از پیش دوستش داشتیم که چایی را لیوانی 100 تومن می گیرد . قربانت عمو جعفر

 

لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین

 

شب زنده دار ها و نویسنده ها و روشنفکر ها و سیگاری ها و سیاسیون و ... توجه و ارادت خاصی به قهوه دارند و از آنجا که اینجانب همه موارد بالا را در خود گاهی میدیدم به قهوه علاقه زیادی داشته و دارم

به شخصه 1 بار قهوه فرانسوی گیرم آمد و خوردم و به مذاقم خیلی خوش آمد اما اینجا ایران است و باید با قهوه ترک ساخت. خیلی دوست داشتم با صادق هدایت و بزرگ علوی هم دوران بودم با همدیگر می نشستیم و در کافه ناردی یه فنجان قهوه می خوردیم .  تفاوت قهوه ها هم در میزان برشته کردن انهاست که 

بو دادن ملایم:(AMERICAN ROAST

.٧ الی ۱۱ دقیقه  بو دادن متوسط: (CITY ROAST) 

١١ الی ۱۳ دقیق۵  بو دادن تا حد تیره: FRENCH ROAST)

١٣ الی ١٧دقیقه: تیره ترین حالت: (ESPRESSO ROAST)

 در ایران از قدیم ارمنی ها استاد قهوه بودند و آنرا خیلی خوب درست میکردند مرغوب‌ترین قهوه که طعم و بویی منحصربه‌فرد دارد از بوته‌ای به نام Arabica به دست می‌آید که قدیمی‌ترین نوع قهوه‌است و در ارتفاع ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا رشد می‌کند.حدود ۷۵ ٪ از کل قهوه‌ای که در جهان کشت می‌شود Arabica است. قدیمی‌ترین نوع قهوه Arabica موکا و جاوه هستند که امروزه نامی شناخته‌شده محسوب می‌شوند. نوع دیگری از قهوه Robusta نام دارد که در بلندی ۲۵۰۰ پایی رشد می‌کند و بیشتر از Arabica تحمل سرما را دارد. میزان کافئینRobusta دو برابر Arabica است، اگرچه بو و طعم آن در رده پایین‌تری قرار دارد و ارزان‌تر است. Robusta حدود ۲۵ ٪ از کشت قهوه جهان را تشکیل می‌دهد. نوع مرغوب آن هم برای تهیه اسپرسو به کار می‌رود . گفتم کافئین یاد آمد که بگویم این مادی همان چیزیست که باعث می شود بهعد از خورن قهوه احساس نشاط کنید یا شب خوابتان نبرد اگر دم غروب قهوه خوردید

 

اوه اوه ته فنجونتو ببین خواهر ...

 

از آنجا که تمای مطالب این وبلاگ بک جور هایی به عشق رابطه پیدا می کند قهوه البته باید بگویم اثر قهوه  در ته فنجان که به آن فال قهوه می گویند هم به عشق ربط دارد و می توان از روی فال قهوه به خیلی چیز ها پی برد در صورتی که کسی که برای شما فال را از کف فنجان می خواند خودش هم اهل دل باشد و قوه خیال پردازی و داستان سرای خوبی داشته باشد . ولی اگر جدیش نگیرید و در حد سرگرمی به ان نگاه کنید پیشنهاد می کنم یکبار آن را امتحان کنید . بدین ترتیب که بعد از خوردن قهوه  فنجان چینی را روی نلبکی برگردانید و بعد 2 تا سه دقیقه دوباره به کف آن نگاهی بیاندازید . تفاله های قهوه شکل خاصی به آن می دهند که هر تعبیری که دوست داشتید می توانید از آن بکنید . رابطه دیگر قهوه با عشق این است که با معشوق خود به یک کافی شاپ بروید و کاپوچینو سفارش دهید . پیشخدمت اگر باذوق و سلیقه باشد یا این که از قبل با شما هماهنگ باشد روی کاپوچینو کاکائو را به شکل قلب می پاشد که در تحکیم روابط شما موثر است . واگر هم دیر کرد فریاد بزنید :  بفرموده: پس این قهوه ما چی شد ؟

نظرات ()



به فرموده : دعوا میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

سر ظهر روز جمعه داوود زنگ زد که : بیا جلو شهرداری زود . ما هم رفتیم دیدیم داودد و بچه ها با چند تن از ارازل و اوباش و معتادین بنام و محترم شهر گلاویز شده اند آخ.

من گفتم : منو چرا گفتی بیام . من که جون دعوا ندارم .ناراحت من آدم ادبی هستم شاعرم . نویسندم . چاغو کش نیستم که .

داوود : میدونم اما تو صدای خوبی داری .مژه کلمات زیادی هم بلدی . از این دایرت المعارفت استفاده کن و چند تا جمله آغشته به فحش و ناسزا نثارشون کن .

من : نمیتونم .خنثی

داوود : فکر کن جای شخصیت یکی از داستانات هستی چی بود اون یارو آدم کشه تو داستانت .؟ آها فکر کن جای محمود کاردی هستی .

ما هم رفتیم جای محمود کاردی . از دور چنان نعره ای زدیم که کوه به لرزه رد آمد و بعد نزدیک هفت هشت جمله پر از الفاظ رکیک با چاشنی خشم و دیوانگی نثار ارازل محترم کردیم هیپنوتیزم. داوود رفت طرف ارازل محترم و با آنها روبوسی کرد و گفت : این بیچاره ( رو به من اشاره کرد ) یه خورده کم داره . تازه از تیمارستان اومده بیرون . شما بزرگی کنین کوتاه بیاین .دروغگو

پی نوشت : موتور از نوع هوندا چیز خوبی است چون میتوان بر ترک ان نشست و فرار کرد. نیشخند

نظرات ()



به فرموده : شنا میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/٥

داوود میگوید : دیگر ترسی نداریم . ای 2012 بیا . ما شنا بلدیم .عینک ای کوه ها بغرید ای ابر ها ببارید .ای هملت کجایی که ما شکسپیر شدیم . بودن یا نبودن . خوردن یا خوابیدن و .......

من : اگر به جای سیل زلزله بیاید چی ؟

داوود : نخیر سیل می آید . ما شنا میکنیم و به قله قاف میرسیم آنجا میمانیم تا کشتی نوح بیاید لبخند

من : تو را در کشتی را ه نمیدهند

داوود : چرا ؟

من : چون در کشتی هر موجودی با جفتش باید بیاید قلبو تو تکی هستی و دوست دخترت شنا بلد نیست .نیشخند

داوود اخمی میکند و میگوید : خودم بهش یاد میدم منتظر.

من : کجا میخوای بهش یاد بدی ؟ مگه اینکه فقط تئوری یاد بدی . وگرنه ایران که استخر مختلط ندارد .

داوود که دیگر خیلی عصبانی شده سیگاری آتش میکند و میگوید : تودیگه کار نداشته باش کجا یاد میدم . اصلا میرم تو سفید رود یا چه میدونم پشت سد منجیلعصبانی

من : 2012 هم بیاید برود وضع ما همین است . هیچی نمیشود چشم

داوود : این پول هایی که چال کرده ای را دربیاور بریم چند سیخ کباب بخوریم تا سیل نیامده . من یک جا میشناسم جیگر میدن سیخی هزار اوفففففففففففففففخوشمزهژیتزا قارچ و گوشت هم بخوریم بد نیست

 

پی نوشت : امتحانات نزدیک است . خطر افتادن نزدیک هست . خستگی هست . حوصله نیست . پارتنر نیست . یعنی هیچ وقت نبوده البته .

پسر خاله داوود زنگ زده که : یه گروه کوهنوردی پیدا کردم لاولی 28 بریم ( روز امتحان مدار مخابراتی )کلافه

نظرات ()



به فرموده : موکا موکا با خامه زیاد
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٢۸

حرف اول اخر این است. خوب گوش کنید : جو گیری از همه چیز بد تراست .خنثی

داوود : آدمو سرطان بگیره ولی جو نگیره هیپنوتیزم

بعضی ها عقلشان در چشمشان است مثلا همسایه اش برود پرایدش را شیشه دودی کند طرف هم فرقونش را دودی میکند گاوچران.

داوود : رفیقش زن میگیرد تازه به این فکر میافتد که دارد کچل میشود و باید هرچه زودتر زن بگیرد خوشمزه

من : تو که لالایی بلدی چرا جو گیر شدی و من را هم با خودت به این خفت کشانید که موکا موکا بخوریم؟

داوود : تو که نقطه ضعف ما را میدانی . طرف موهایش روشن بود .قلب تازه چشم هایش هم روشن بود .فرشته

من : حالا یک طرفی یک روزی رفته موکا موکا با خامه خورده و عکسش را در فیس بوک نهاده ما نباید جو گیر شویم و دست از قهوه خانه عموجعفر بشوییم و تن به این خفت ( سوسول بازی ) میدادیم قهر.

پی نوشت : موکا موکا با خامه همان قهوه بود که داخلش شکلات آب کرده بودند و سرش خامه چپانده بودند

پی نوشت دو : هر فنجان موکا موکا با خامه .... قابل نداره ها ............. مهمون باشین ................ 3 هزارو سیصد تومان

آخرالعمر : ما دوباره بعد کافی شاپ رفتیم عموجعفر چایی را  خوردیم نیشخند

نظرات ()



به فرموده : بالا میرویم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/۱٩

جمعه منو داوود دوباره رفتیم کوه نوردی . البته خیال بد نکنید هیچ کس با ما نبود .ناراحت دو نفری رفتیم . وسط راه هم کم آوردیمنگران . من کم آوردم البته . داوود همچنان بالا میرفت ( نمی دانم صبحانه چی خورده بود ) . من هم تهدید کردم : اگه منو جا بزاری از همین جا برمیگردم پایین میرم عمو جعفر چایی میخورم . او هم ترسید و تند نرفت .

پسر خاله داوود یک سگ خریده اندازه کف دست . چشمهای سگه به زور باز میشود .    ( سن سگه یک هفته است ) . برایش شیشه پستانک خریده روزی سه بار شیرش میدهد . فرشته

پی نوشت : یکی از دوستان فیس بوکی قرار است از دیار غربت برایمان یقه اسکی مارک دار بخرد قلب

پی نوشت : کسانی که مایل به کوه نوردی میباشند ( با من و داوود ) با ما تماس بگیرند . ( ما که رسیدیم بالا آنجا خیلی خبر ها بود ) قلب

نظرات ()



به فرموده : یقه اسکی میپوشیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/۱۳

ما کماکان طرفدار یقه اسکی هستیمقلب حالا هی بیایند هی بگویند قدیمی شده از مد افتاده . من و داوود تمام شهر را برای پیدا کردن یک یقه اسکی خوب زیر پا گذاشتیم . تا این که یک یقه اسکی سرمه ای پیدا کردیم خیلی زیبا مژه. داوود میگوید : شبیه انگلیسی های دهه 60 میشوی قهقهه. برای خودش یک شال گردن دراز خرید ( خیلی دراز ) که هفت دور دور گردنش هم میپیچد باز کم نمی آید فرشته.  کفش کیکرز آج دار هم میخریم .  موقع برگشتن پسرخاله داوود ما را میبیند می میگوید : کجا میرین با این لباسا ؟ میرین لژ فراماسونری سفر در زمان کنینهیپنوتیزم . داوود : نه دانشمند داریم میریم سفارت . نمیبیبنی شبیه اینگلیسی ها شدیم . شاید حالا که دارند میروند ما را هم با خودشان بردند .بازنده

 

پی نوشت : من یک یقه اسکی دارم که مارکش نوشته made in UK . پدرم سال 54 از آبادان برای خودش خریده بود . هنوز هم در حد نو است عینک

نظرات ()



به فرموده : گیا بخورید
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٧

بی مقدمه . لوکیشن . کلاس درس . بنده ته کلاس نشسته ام و داوود وسط کلاس جایی بین دخترهاقلب ( که نمیشناستشان . چون درس عمومی است ) . استاد بعد ربعی سکوت و خارش سر و تفکر زیاد شروع میکند از دانشمندان دوران قدیم ایران و اسلام تعریف کردن که : ما دانشمندان بزرگ زیادی داشتیم . ما اولین کسانی بودیم که مدرسه ساختیم . دانشگاه ساختیم . ما همه دارو ها را کشف کرده بودیم . کتاب های ابوعلی سینا همین الان در اروپا درس داده میشود . و .....

داوود یک هو میزند زیر خنده با صدایی شبیه به پخخخخخخخخخخخ.خنده

استاد : خنده میکنی . ؟ تازه اونموقع اروپایی ها در لجن زندگی میکردند . ما حمام داشتیم .دوش داشتیم .

داوود : هواپیما داشتیم .

استاد : اگه یه کلمه دیگه بگی میری بیرون درسو هم حذف میکنی .

داوود : استاد شوخی کردیم . ما از الان لال خنثی.

من : استاد کتاب های ابوعلی سینا الان جنبه تاریخی دارند . جنبه علمی که دیگر ندارند .

استاد : نخیر دارند . الان در پزشکی استفاده میشوند . الان همه اروپا داروی گیاهی میخورند . خوشمزه من خودم هر وقت مریض میشوم داروی گیاهی میخورم . اصلا دکتر نمیرم .

من : استاد ما خودمان از شبکه خارجی بیگانه بی بی c شنیدیم همین چند ماه پیش داروهای گیاهی از داروخانه های اروپا جمع شده اند . و اولین دانشگاه را هم افلاطون در 531 قبل میلاد به اسم آکادمی ساخته بود .

استاد : تو هم اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی میری بیرون . درسو هم حذف میکینی

پی نوشت : حلا که سر ما ( موهای ما ) سیاه شده . از ما بهتران میگویند همان جوگندمی بهتر میبود .

توجه : نظر سنجی زیر وبلاگ را انجام دهید . جایزه دارد . تشویق

نظرات ()



به فرموده : رنگ میکنیم 2
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٤

چند روزی است که قناری داوود مرده و به همین دلیل غم دو عالم گرفته خمیازه. قناریش از سرما مرده اما خودش باور ندارد . اخر کدام آدم عاقلی را دیده اید که قناری ماده بخرد آن هم تنها . معمولا قناری نر میخرند و تنها تا آواز بخواند .

داوود : قناریم از تنهایی مرد دل شکسته.

من : خب یه جفت براش میخریدی .

داوود : هفتاد هزار تومن از کجا بیارم بدم قناری بخرم . من میدونم . بیچاره موهاش سفید شده بود از تنهایی .افسوس

من : موی قناری نه . پر قناری .

داوود : نخیرم . موی قناری .

پسر خاله داوود بعد شنیدن دیالوگ ما و کشیدن چند نخ از سیگارهای داوود و غور تفکر در مابعد والطبیعه و کشف دوباره قانون نیوتن میگوید : رو به من : تو هم موهات سفید شده . به زودی میری پیش قناری .

من : ( ..................) منتظر

. داوود : خب راس میگه . اما این کار چاره داره . حالا که حضرت یارت رفته به اندرونی از ما بهتران تو هم باید از این سفیدی در بیایی . دست آخر موهای ما را سیاه میکنند ( با یک عدد آتوسای شماره 1 ) . حالا ما فکر میکنیم جوان شده ایم و پیش قناری نمیرویم به این زودی ها البته .مژه

پی نوشت : صاحب سگ دوباره دنبال سگ میگردد . سگ سفید سراغ ندارید ؟ گاوچران

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »