درباره نویسنده
هومن بهمن
شاعر .‌موسیقی دان . نویسنده . نقاش البته قدیما بهتر نقاشی میکردما. گیتار زن . طرفدار موسیقی راک . مونتاژ کار برق الکترونیک و الکتروتکنیک . متبحر در خنداندن دیگران . منتقد ادبی از هر نوع . ودر آخر بدن ساز حرفه ای
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • به فرموده:لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین
  • به فرموده : دعوا میکنیم
  • به فرموده : شنا میکنیم
  • به فرموده : موکا موکا با خامه زیاد
  • به فرموده : بالا میرویم
  • به فرموده : یقه اسکی میپوشیم
  • به فرموده : گیا بخورید
  • به فرموده : رنگ میکنیم 2
  • به فرموده : رنگ میکنیم
  • به فرموده : دوباره توهم میزنیم
  • به فرموده : انجمن میرویم
  • به فرموده : آزاد میکنیم
  • به فرموده : توهم میزنیم
  • به فرموده : تا آستارا میرویم
  • به فرموده : ترکید
  • به فرموده : به بهشت میرویم
  • به فرموده : ورزش میکنیم
  • به فرموده : چنین گفت لنین
  • به فرموده : غذا میخوریم
  • به فرموده : شلوار لیتو چن خریدی ؟
  • به فرموده : قدیمی میشویم
  • به فرموده : این قفل ها را باز کن
  • به فرموده : زمینهایمان را بده
  • نوشیدنی مید این سوریه
  • به فرموده : تعطیل میکنیم آیا ؟
  • به فرموده : مرده باد قزافی
  • به فرموده : بی حال میشویم
  • به فرموده: ویتامین میخوریم
  • به فرموده : عید آمد و ما لختیم ...
  • به فرموده: تماما کون
کلمات کلیدی مطالب
  • یار (٥)
  • ماهیگیری (٤)
  • ماهی (٤)
  • دختر (۳)
  • بهار (۳)
  • کوه (۳)
  • گیلان (٢)
  • داستان (٢)
  • سگ (٢)
  • انجمن ادبی (٢)
  • خواب (٢)
  • عاشق (٢)
  • روشنفکر (٢)
  • قناری (٢)
  • قهوه (٢)
  • 2012 (٢)
  • چایی (٢)
  • کپور (٢)
  • نوشیدنی (٢)
  • فیمینیست (٢)
  • فراماسون (٢)
  • ابلیمو (٢)
  • قهوه خانه (٢)
  • شلوار (٢)
  • عروسی (٢)
  • پیراشکی (۱)
  • مصدوم (۱)
  • باجناق (۱)
  • تارانتینو (۱)
  • پیرهن (۱)
  • فریز (۱)
  • ساندویج (۱)
  • تو هم (۱)
  • تو تو (۱)
  • بخت ازمایی (۱)
  • سفید رود (۱)
  • قهوه فرانسوی (۱)
  • جریب (۱)
  • زرع (۱)
  • گبر (۱)
  • اسکمو (۱)
  • ویتامیم (۱)
  • مدار مخابراتی (۱)
  • سیگار تیر (۱)
  • ماهی ازون برون (۱)
  • اندیشه اسلامی2 (۱)
  • واویشکا (۱)
  • کالباس مرغ (۱)
  • بور (۱)
  • سرین (۱)
  • پاساژ پله برقی (۱)
  • ریچارد شیر دل (۱)
  • ریشارد استراوس (۱)
  • دسشویی (۱)
  • یقه اسکی (۱)
  • اینگلیس (۱)
  • موکا (۱)
  • فرید (۱)
  • پیژامه (۱)
  • سریال کرهای (۱)
  • لی (۱)
  • شتر مرغ (۱)
  • گوگولی (۱)
  • خفت (۱)
  • اکبر (۱)
  • دکارت (۱)
  • لنین (۱)
  • کراتین (۱)
  • ریتم (۱)
  • کشف حجاب (۱)
  • بیخیالی (۱)
  • ماهی سفید (۱)
  • هرم (۱)
  • خالی بندی (۱)
  • مولتی ویتامین (۱)
  • نوه (۱)
  • داوود (۱)
  • اهلی (۱)
  • دعوا (۱)
  • مرغ (۱)
  • جهیزیه (۱)
  • کافی شاپ (۱)
  • بربری (۱)
  • رانت (۱)
  • دوستت دارم (۱)
  • تخم مرغ (۱)
  • اردک ماهی (۱)
  • دریا (۱)
  • شنا (۱)
  • محبت (۱)
  • حقیقت (۱)
  • نقاشی (۱)
  • کتاب (۱)
  • ورزش (۱)
  • شعر (۱)
  • انقلاب (۱)
  • فروش (۱)
  • دانشگاه (۱)
  • موسیقی (۱)
  • رنگ (۱)
  • آزادی (۱)
  • اقتصاد (۱)
  • شاعر (۱)
  • باران (۱)
  • سفید (۱)
  • کولی (۱)
  • اعتراف (۱)
  • سوتی (۱)
  • کادو (۱)
  • دوربین (۱)
  • لیبی (۱)
  • فمنیست (۱)
  • استاد (۱)
  • عید (۱)
  • حقوق (۱)
  • فکر (۱)
  • سوسول (۱)
  • بهشت (۱)
  • جنگ (۱)
  • شکوفه (۱)
  • سوریه (۱)
  • موتور (۱)
  • غذا (۱)
  • شکار (۱)
  • شهاب (۱)
  • گیتار (۱)
  • ستاره شناسی (۱)
  • دارو (۱)
  • کفر (۱)
  • حلقه (۱)
  • پاییز (۱)
  • گیاه (۱)
  • ویلا (۱)
  • باستان شناسی (۱)
  • لخت (۱)
  • دایی (۱)
  • آستارا (۱)
  • پرستو (۱)
  • مصر (۱)
  • مکمل (۱)
  • اوین (۱)
  • طلوع خورشید (۱)
  • آش (۱)
  • پوچ (۱)
  • بلا (۱)
  • خانه عفاف (۱)
  • چمخاله (۱)
  • سفارت (۱)
  • اسرار (۱)
  • ارباب (۱)
  • دریای خزر (۱)
  • گوسفند (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اردیبهشت ۸۸
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • امرداد ۸٦
  • امرداد ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • آبان ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آبان ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
دوستان من
  • وقایع نگاری روزانه یک دانشجو در نا سرزمین مادری
  • مصیبت های نارنجی من
  • بادبانهای برافراشته
  • روزمرگی های شیوا
  • یادش بخیر رفیق..!
  • دفترچه خاطرات
  • به رنگ طراوت
  • آزاد اما اسیر
  • آرزوی محال
  • عاشقانه
  • پارسی
  • من و ...
  • پندار
  • الیزا
  • ویکا
  • هستی
  • درد دل
  • مریم-آبای
  • مش مریم
  • حرفه: راوی
  • دخترشهریوری
  • جوانان گیلانغرب
  • روزمرگی های شیوا
  • آنتوان دو سنت اگزوپری
  • نمی دانم
  • سرخدار
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Button Graphics
اسرار مخفی و فراماسونری
من و دوست خبیثم داوود ( و جدیدا پسر خاله خبیث تر از خودش )
به فرموده:لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

تا قبل از این که مرحوم کاشف السلطنه چای را به ایران بیاورد یا شایدم قبل از این که این اینگلیسیها با آن کمپانی هند شرقی معروفشان ( یا ملعونشان ) در هندوستان دست به تجارت چای هم بزنند ، در ایران هم قهوه از مدت ها پیش یعنی حدودا از دوره صفویه نوشیدنی رسمی ایران بود . اما از قرن نوزدهم به بعد جای خود را به چای دارد . هرچند که هنوز هم به جاهایی که مردم در ان اغلب چای می نوشند قهوه خانه گفته می شود .

یک روز بعد از ظهر دوستم داوود مطابق معمول پیشم آمد و با هم رفتیم  کافه عمو جعفر تا چای بخوریم و قلیانی بکشیم . من چون شب پیش فیلم قهوه و سیگار جیم جارموش را دیده بودم رو کردم به علیرضا و گفتم : آخه تا کی بریم عمو جعفر و هی چایی کم رنگ بخوریم و هی روی تختای سفت چوبی بشینیم و به پشتی های سفت و گاها پاره تکیه بدیم و گربه ها از زیر پامون رد شن و فرت و فرت زغال قلیون رو عوض کنیم و آخ هم از خیر چاق شدنش بگذریم و .... . داوود حرفم را برید و گفت : خب چی کار کنیم ؟ من : چی کار کنیم نداره الن میریم یه کافی شاپ با کلاس و دو فنجان قهوه ترک نوش جان می کنیم . خلاصه بعد کلی پرسه زدن در جاهای با کلاس شهر یک عدد کافی شاپ پیدا کردیم . مسوول کافی شاپ با دیدن ما اولین چیزی که پرسد این بود که : مهمون دارین ؟ ما به هم نگاهی کردیم و گفتیم نه . از لیست منوی کافی شاپ اولین را انتخاب کردیم ( چون مسلاما اولین در منو ارزان ترین هم هست لابد ) . پیشخدمت با دو فجان قهوه برگشت . قهوه که چه عرض کنم انگار قیر را در فنجان ریخته باشی و یک تکه کیک هم آورد که شبیه ابر بود ( از آن ابر های که در حمام و آشپز خانه است ) من که نخوردم اما داوود از انجا که در عمرش بی دلیل پول نداده بود همه را خورد . درد ناکترین قسمت متجرا اینجا بود که منه بخت برگشته با این که انموقع ها سر کار هم نمی رفتم ( حدود سالهای 84.45) 5 هزار و پانصد تومان پرداختم . داوود هم تا یک هفته لیست غذا هایی که با 5 هزار تومان میشد خورد و تعداد سیگارهایی که با 5 هزار تومان می شد خرید و کشید را در گوشم می خواند . از آن به بعد تا به امروز ما به عمو جعفر رفتن ادامه دادیم و خیلی هم بیش از پیش دوستش داشتیم که چایی را لیوانی 100 تومن می گیرد . قربانت عمو جعفر

 

لطف کنین 2 تا کافی شاپ بیارین

 

شب زنده دار ها و نویسنده ها و روشنفکر ها و سیگاری ها و سیاسیون و ... توجه و ارادت خاصی به قهوه دارند و از آنجا که اینجانب همه موارد بالا را در خود گاهی میدیدم به قهوه علاقه زیادی داشته و دارم

به شخصه 1 بار قهوه فرانسوی گیرم آمد و خوردم و به مذاقم خیلی خوش آمد اما اینجا ایران است و باید با قهوه ترک ساخت. خیلی دوست داشتم با صادق هدایت و بزرگ علوی هم دوران بودم با همدیگر می نشستیم و در کافه ناردی یه فنجان قهوه می خوردیم .  تفاوت قهوه ها هم در میزان برشته کردن انهاست که 

بو دادن ملایم:(AMERICAN ROAST

.٧ الی ۱۱ دقیقه  بو دادن متوسط: (CITY ROAST) 

١١ الی ۱۳ دقیق۵  بو دادن تا حد تیره: FRENCH ROAST)

١٣ الی ١٧دقیقه: تیره ترین حالت: (ESPRESSO ROAST)

 در ایران از قدیم ارمنی ها استاد قهوه بودند و آنرا خیلی خوب درست میکردند مرغوب‌ترین قهوه که طعم و بویی منحصربه‌فرد دارد از بوته‌ای به نام Arabica به دست می‌آید که قدیمی‌ترین نوع قهوه‌است و در ارتفاع ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا رشد می‌کند.حدود ۷۵ ٪ از کل قهوه‌ای که در جهان کشت می‌شود Arabica است. قدیمی‌ترین نوع قهوه Arabica موکا و جاوه هستند که امروزه نامی شناخته‌شده محسوب می‌شوند. نوع دیگری از قهوه Robusta نام دارد که در بلندی ۲۵۰۰ پایی رشد می‌کند و بیشتر از Arabica تحمل سرما را دارد. میزان کافئینRobusta دو برابر Arabica است، اگرچه بو و طعم آن در رده پایین‌تری قرار دارد و ارزان‌تر است. Robusta حدود ۲۵ ٪ از کشت قهوه جهان را تشکیل می‌دهد. نوع مرغوب آن هم برای تهیه اسپرسو به کار می‌رود . گفتم کافئین یاد آمد که بگویم این مادی همان چیزیست که باعث می شود بهعد از خورن قهوه احساس نشاط کنید یا شب خوابتان نبرد اگر دم غروب قهوه خوردید

 

اوه اوه ته فنجونتو ببین خواهر ...

 

از آنجا که تمای مطالب این وبلاگ بک جور هایی به عشق رابطه پیدا می کند قهوه البته باید بگویم اثر قهوه  در ته فنجان که به آن فال قهوه می گویند هم به عشق ربط دارد و می توان از روی فال قهوه به خیلی چیز ها پی برد در صورتی که کسی که برای شما فال را از کف فنجان می خواند خودش هم اهل دل باشد و قوه خیال پردازی و داستان سرای خوبی داشته باشد . ولی اگر جدیش نگیرید و در حد سرگرمی به ان نگاه کنید پیشنهاد می کنم یکبار آن را امتحان کنید . بدین ترتیب که بعد از خوردن قهوه  فنجان چینی را روی نلبکی برگردانید و بعد 2 تا سه دقیقه دوباره به کف آن نگاهی بیاندازید . تفاله های قهوه شکل خاصی به آن می دهند که هر تعبیری که دوست داشتید می توانید از آن بکنید . رابطه دیگر قهوه با عشق این است که با معشوق خود به یک کافی شاپ بروید و کاپوچینو سفارش دهید . پیشخدمت اگر باذوق و سلیقه باشد یا این که از قبل با شما هماهنگ باشد روی کاپوچینو کاکائو را به شکل قلب می پاشد که در تحکیم روابط شما موثر است . واگر هم دیر کرد فریاد بزنید :  بفرموده: پس این قهوه ما چی شد ؟

نظرات ()



به فرموده : دعوا میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

سر ظهر روز جمعه داوود زنگ زد که : بیا جلو شهرداری زود . ما هم رفتیم دیدیم داودد و بچه ها با چند تن از ارازل و اوباش و معتادین بنام و محترم شهر گلاویز شده اند آخ.

من گفتم : منو چرا گفتی بیام . من که جون دعوا ندارم .ناراحت من آدم ادبی هستم شاعرم . نویسندم . چاغو کش نیستم که .

داوود : میدونم اما تو صدای خوبی داری .مژه کلمات زیادی هم بلدی . از این دایرت المعارفت استفاده کن و چند تا جمله آغشته به فحش و ناسزا نثارشون کن .

من : نمیتونم .خنثی

داوود : فکر کن جای شخصیت یکی از داستانات هستی چی بود اون یارو آدم کشه تو داستانت .؟ آها فکر کن جای محمود کاردی هستی .

ما هم رفتیم جای محمود کاردی . از دور چنان نعره ای زدیم که کوه به لرزه رد آمد و بعد نزدیک هفت هشت جمله پر از الفاظ رکیک با چاشنی خشم و دیوانگی نثار ارازل محترم کردیم هیپنوتیزم. داوود رفت طرف ارازل محترم و با آنها روبوسی کرد و گفت : این بیچاره ( رو به من اشاره کرد ) یه خورده کم داره . تازه از تیمارستان اومده بیرون . شما بزرگی کنین کوتاه بیاین .دروغگو

پی نوشت : موتور از نوع هوندا چیز خوبی است چون میتوان بر ترک ان نشست و فرار کرد. نیشخند

نظرات ()



به فرموده : شنا میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۱٠/٥

داوود میگوید : دیگر ترسی نداریم . ای 2012 بیا . ما شنا بلدیم .عینک ای کوه ها بغرید ای ابر ها ببارید .ای هملت کجایی که ما شکسپیر شدیم . بودن یا نبودن . خوردن یا خوابیدن و .......

من : اگر به جای سیل زلزله بیاید چی ؟

داوود : نخیر سیل می آید . ما شنا میکنیم و به قله قاف میرسیم آنجا میمانیم تا کشتی نوح بیاید لبخند

من : تو را در کشتی را ه نمیدهند

داوود : چرا ؟

من : چون در کشتی هر موجودی با جفتش باید بیاید قلبو تو تکی هستی و دوست دخترت شنا بلد نیست .نیشخند

داوود اخمی میکند و میگوید : خودم بهش یاد میدم منتظر.

من : کجا میخوای بهش یاد بدی ؟ مگه اینکه فقط تئوری یاد بدی . وگرنه ایران که استخر مختلط ندارد .

داوود که دیگر خیلی عصبانی شده سیگاری آتش میکند و میگوید : تودیگه کار نداشته باش کجا یاد میدم . اصلا میرم تو سفید رود یا چه میدونم پشت سد منجیلعصبانی

من : 2012 هم بیاید برود وضع ما همین است . هیچی نمیشود چشم

داوود : این پول هایی که چال کرده ای را دربیاور بریم چند سیخ کباب بخوریم تا سیل نیامده . من یک جا میشناسم جیگر میدن سیخی هزار اوفففففففففففففففخوشمزهژیتزا قارچ و گوشت هم بخوریم بد نیست

 

پی نوشت : امتحانات نزدیک است . خطر افتادن نزدیک هست . خستگی هست . حوصله نیست . پارتنر نیست . یعنی هیچ وقت نبوده البته .

پسر خاله داوود زنگ زده که : یه گروه کوهنوردی پیدا کردم لاولی 28 بریم ( روز امتحان مدار مخابراتی )کلافه

نظرات ()



به فرموده : موکا موکا با خامه زیاد
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٢۸

حرف اول اخر این است. خوب گوش کنید : جو گیری از همه چیز بد تراست .خنثی

داوود : آدمو سرطان بگیره ولی جو نگیره هیپنوتیزم

بعضی ها عقلشان در چشمشان است مثلا همسایه اش برود پرایدش را شیشه دودی کند طرف هم فرقونش را دودی میکند گاوچران.

داوود : رفیقش زن میگیرد تازه به این فکر میافتد که دارد کچل میشود و باید هرچه زودتر زن بگیرد خوشمزه

من : تو که لالایی بلدی چرا جو گیر شدی و من را هم با خودت به این خفت کشانید که موکا موکا بخوریم؟

داوود : تو که نقطه ضعف ما را میدانی . طرف موهایش روشن بود .قلب تازه چشم هایش هم روشن بود .فرشته

من : حالا یک طرفی یک روزی رفته موکا موکا با خامه خورده و عکسش را در فیس بوک نهاده ما نباید جو گیر شویم و دست از قهوه خانه عموجعفر بشوییم و تن به این خفت ( سوسول بازی ) میدادیم قهر.

پی نوشت : موکا موکا با خامه همان قهوه بود که داخلش شکلات آب کرده بودند و سرش خامه چپانده بودند

پی نوشت دو : هر فنجان موکا موکا با خامه .... قابل نداره ها ............. مهمون باشین ................ 3 هزارو سیصد تومان

آخرالعمر : ما دوباره بعد کافی شاپ رفتیم عموجعفر چایی را  خوردیم نیشخند

نظرات ()



به فرموده : بالا میرویم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/۱٩

جمعه منو داوود دوباره رفتیم کوه نوردی . البته خیال بد نکنید هیچ کس با ما نبود .ناراحت دو نفری رفتیم . وسط راه هم کم آوردیمنگران . من کم آوردم البته . داوود همچنان بالا میرفت ( نمی دانم صبحانه چی خورده بود ) . من هم تهدید کردم : اگه منو جا بزاری از همین جا برمیگردم پایین میرم عمو جعفر چایی میخورم . او هم ترسید و تند نرفت .

پسر خاله داوود یک سگ خریده اندازه کف دست . چشمهای سگه به زور باز میشود .    ( سن سگه یک هفته است ) . برایش شیشه پستانک خریده روزی سه بار شیرش میدهد . فرشته

پی نوشت : یکی از دوستان فیس بوکی قرار است از دیار غربت برایمان یقه اسکی مارک دار بخرد قلب

پی نوشت : کسانی که مایل به کوه نوردی میباشند ( با من و داوود ) با ما تماس بگیرند . ( ما که رسیدیم بالا آنجا خیلی خبر ها بود ) قلب

نظرات ()



به فرموده : یقه اسکی میپوشیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/۱۳

ما کماکان طرفدار یقه اسکی هستیمقلب حالا هی بیایند هی بگویند قدیمی شده از مد افتاده . من و داوود تمام شهر را برای پیدا کردن یک یقه اسکی خوب زیر پا گذاشتیم . تا این که یک یقه اسکی سرمه ای پیدا کردیم خیلی زیبا مژه. داوود میگوید : شبیه انگلیسی های دهه 60 میشوی قهقهه. برای خودش یک شال گردن دراز خرید ( خیلی دراز ) که هفت دور دور گردنش هم میپیچد باز کم نمی آید فرشته.  کفش کیکرز آج دار هم میخریم .  موقع برگشتن پسرخاله داوود ما را میبیند می میگوید : کجا میرین با این لباسا ؟ میرین لژ فراماسونری سفر در زمان کنینهیپنوتیزم . داوود : نه دانشمند داریم میریم سفارت . نمیبیبنی شبیه اینگلیسی ها شدیم . شاید حالا که دارند میروند ما را هم با خودشان بردند .بازنده

 

پی نوشت : من یک یقه اسکی دارم که مارکش نوشته made in UK . پدرم سال 54 از آبادان برای خودش خریده بود . هنوز هم در حد نو است عینک

نظرات ()



به فرموده : گیا بخورید
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٧

بی مقدمه . لوکیشن . کلاس درس . بنده ته کلاس نشسته ام و داوود وسط کلاس جایی بین دخترهاقلب ( که نمیشناستشان . چون درس عمومی است ) . استاد بعد ربعی سکوت و خارش سر و تفکر زیاد شروع میکند از دانشمندان دوران قدیم ایران و اسلام تعریف کردن که : ما دانشمندان بزرگ زیادی داشتیم . ما اولین کسانی بودیم که مدرسه ساختیم . دانشگاه ساختیم . ما همه دارو ها را کشف کرده بودیم . کتاب های ابوعلی سینا همین الان در اروپا درس داده میشود . و .....

داوود یک هو میزند زیر خنده با صدایی شبیه به پخخخخخخخخخخخ.خنده

استاد : خنده میکنی . ؟ تازه اونموقع اروپایی ها در لجن زندگی میکردند . ما حمام داشتیم .دوش داشتیم .

داوود : هواپیما داشتیم .

استاد : اگه یه کلمه دیگه بگی میری بیرون درسو هم حذف میکنی .

داوود : استاد شوخی کردیم . ما از الان لال خنثی.

من : استاد کتاب های ابوعلی سینا الان جنبه تاریخی دارند . جنبه علمی که دیگر ندارند .

استاد : نخیر دارند . الان در پزشکی استفاده میشوند . الان همه اروپا داروی گیاهی میخورند . خوشمزه من خودم هر وقت مریض میشوم داروی گیاهی میخورم . اصلا دکتر نمیرم .

من : استاد ما خودمان از شبکه خارجی بیگانه بی بی c شنیدیم همین چند ماه پیش داروهای گیاهی از داروخانه های اروپا جمع شده اند . و اولین دانشگاه را هم افلاطون در 531 قبل میلاد به اسم آکادمی ساخته بود .

استاد : تو هم اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی میری بیرون . درسو هم حذف میکینی

پی نوشت : حلا که سر ما ( موهای ما ) سیاه شده . از ما بهتران میگویند همان جوگندمی بهتر میبود .

توجه : نظر سنجی زیر وبلاگ را انجام دهید . جایزه دارد . تشویق

نظرات ()



به فرموده : رنگ میکنیم 2
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/٩/٤

چند روزی است که قناری داوود مرده و به همین دلیل غم دو عالم گرفته خمیازه. قناریش از سرما مرده اما خودش باور ندارد . اخر کدام آدم عاقلی را دیده اید که قناری ماده بخرد آن هم تنها . معمولا قناری نر میخرند و تنها تا آواز بخواند .

داوود : قناریم از تنهایی مرد دل شکسته.

من : خب یه جفت براش میخریدی .

داوود : هفتاد هزار تومن از کجا بیارم بدم قناری بخرم . من میدونم . بیچاره موهاش سفید شده بود از تنهایی .افسوس

من : موی قناری نه . پر قناری .

داوود : نخیرم . موی قناری .

پسر خاله داوود بعد شنیدن دیالوگ ما و کشیدن چند نخ از سیگارهای داوود و غور تفکر در مابعد والطبیعه و کشف دوباره قانون نیوتن میگوید : رو به من : تو هم موهات سفید شده . به زودی میری پیش قناری .

من : ( ..................) منتظر

. داوود : خب راس میگه . اما این کار چاره داره . حالا که حضرت یارت رفته به اندرونی از ما بهتران تو هم باید از این سفیدی در بیایی . دست آخر موهای ما را سیاه میکنند ( با یک عدد آتوسای شماره 1 ) . حالا ما فکر میکنیم جوان شده ایم و پیش قناری نمیرویم به این زودی ها البته .مژه

پی نوشت : صاحب سگ دوباره دنبال سگ میگردد . سگ سفید سراغ ندارید ؟ گاوچران

نظرات ()



به فرموده : رنگ میکنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۸/۳٠

داوود و پسر خاله اش مثل اجل معلق سرم خراب میشوند . با یک جعبه بزرگ پیتزا .خوشمزه

من : گنج پیدا کردین ؟ یا بانک زدین ؟

داوود : نه . تجارت کردیم . خرید و فروش کردیم . البته کمی هم کلک زدیم . عینک

پسر خاله داوود : اقتصاد اسلامی را هم رعایت کردیم . ربا نخوردیم . سود زیادی هم نگرفتیم . مژه

من : اختلاس که نکردید ؟

داوود : نه دانشمند . رنگ کردیم .

بعد پسر خاله داوود تعریف میکند که یک بابایی با پ.و 206 اس دی دنبال سگ میگشته بخرد . داوود هم داشته از فوتبال بر می گشته سر راه یک سگ مردنی پیدا میکند . برایش سوت میزند . سگ هم می آید . خلاصه سگ را میبرند و حسابی با شامپو بچه گلرنگ میشورند . اما کثیفی سگ انگار ذاتی بوده . پسر خاله داوود بعد 3 ربع تفکر و غور در مسایل هستی به این نتیجه میرسد که باید سگ را رنگ کنند . میروند یک عدد اسپری میگیرند و سگ را سفید میکنند . یک هفته هم مرغ و گوشت به او میدهمند . تا چاق شود . دست اخر موقع فروش یک نخود تلخکی هم بار سگ میکنند تا سرحال به نظر بیاید .دروغگو

داوود : نمیدونی چه دست و پایی میزد موقع فروش . بال بال میزد حیوونی . میخواست از خوشحالی پرواز کنه . هیپنوتیزم

پسر خاله داوود : اقتصاد اسلامی رو ولی رعایت کردیم .ربا نخوردیم

 

پی نوشت 1 : سگ بعد 3 روز مرد ( مواد نرسید به بدبخت )

پی نوشت 2 : سگ سفید میخواهید ؟ قابل نداره 150 هزار تومان

پی نوشت 3 : داوود و پسر خاله اش 2 روزه فراری اند .

نظرات ()



به فرموده : دوباره توهم میزنیم
نویسنده: هومن بهمن - ۱۳٩٠/۸/٢٥

داوود و پسر خاله اش مرا کشان کشان تا میدان شهدا آوردند اما اگر مرا دار هم میزدند و در همان میدا شهید میکردند  به آن عروسی نمیرفتمکلافه . من رفتم عمو جعفر نشستم و قلیان کشیدم تا بیایند . ساعت 12و نیم عمو جعفر میخواست بخوابدخمیازه . من هم 50 تا چایی خورده بودم که دیدم دست از پا دراز تر آمدند . داوود : نمیدونی عجب عروسیی بود . دلت بسوزه . خیلی حال کردیم .از خود راضی

پسر خاله داوود کراواتش به یقه اش گره نافرمی خورده بود بعد این که با دندان آن را باز کرد ( پاره کرد ) گفت : البته مرغش رژیمی بود . خنثی

داوود : مرغ نبود . احتمالا خروس بود . آن هم از آن خروس های محلی که خیلی فعالیت اجتماعی دارند گاوچران

من : مگر فعالیت اجتماعی آدم را لاغر میکند . من شنیده بودم که برعکس آدم را چاغ میکند قلب

داوود : البته به آدمش هم بستگی دارد . باید ببینی دیدش چگونه باشد . به مرغ داریش هم بستگی دارد که مرغ هایش چاغ باشند یا لاغر نیشخند

من : بیچاره مرغ ها خیال باطل

پسر خاله داوود آهی از ته دل و جگر میکشد و میگوید : لعنت به هر چی مرغ داری و مرغ

پی نوشت1 : پسر خاله داوود میگوید یک زمانی دنبال سالن برای مرغ داری بوده و مرغ هایش از سرما میمیرند و ورشکست میشود . تا دو سال هر سوله یا سالن بزرگی میدیده فکر میکرده مرغ داری است و صاحبش حقش را خورده و مرغ های او الان باید زنده باشند و نبایستی میمردند .گریه

داوود رو به من : حالا تو هم هی برو از فیمینیسم بنویس بعد بیایند بگویند مرغ های ما چرا مرده دلیلش تو و امثال توست که مرغ نمیخوریدزبان .

پی نوشت : بنده یک زمانی جو گیر شده بودم ( کتاب فواید گیاه خواری را خوانده بودم ) و 3 ماه گوشت نخوردم . اما در آخر یک کباب کوبیده با گوجه اضافی خوردم . با دوغ و ریحان خیلی حال داد . خوشمزه

 

 تذکر مهم : ( به شیوه جزوه های برق الکترونیک که استادهای زبان نفهم و جزوه بگو میگویند ) : تو را خدا توهم نزنید ( نزنیم ) موضوع کماکان فیمینیسم است ماچ

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »